من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم
من دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم
من قانون را دوست دارم ولی ازپاسبان ها می ترسم
من عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم
من کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم
من سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم
من می ترسم پس هستم این چنین می گذرد روز ،روز گار من
من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم
من از تو مینویسم كلام تازه ای
تو از من مینويسی كه پر آوازه ای
رسیده وقت رفتن نشسته تو چشام
سكوت مبهم تو شكسته تو صدام
برای كوچ آخر تو همراه منی
برای دل بریدن دلیل رفتنی
میمونه كنج سینم هوای انتظار
میخونم شعر رفتن تا برگرده بهار
تو دریای نگاهت شكسته قایقم
تو دنیای بزرگت غریبی عاشقم
برای شعر خوب تو میخونم
مسافر وقت رفتن خداحافظ بگو
تو كوله بار عشقی سفر تا راه دور
که زیر سایبون تو ميمونم
اگه دستم به جدایی برسه
اونو از خاطره ها خط می زنم
از دل تنگ تمومه آدما
از شب و روز خدا خط می زنم
اگه دستم برسه به آسمون
با ستاره ها قیامت میکنم
نمی ذارم کسی عاشق نباشه
ماه و بین همه قسمت میکنم
وقتی گاهی من و دل تنها می شیم
حرفهای نگفتنی رو میشه دید
میشه تو سکوت بین ما دوتا
خیلی از ندیدنی ها رو شنید
قصه جدایی ما آدما
قصه دوری ماست از خودمون
دوری من و تو از لحظه عشق
قصه سادگی گمشدمون
اگه دستم به جدایی برسه
اونو از خاطره ها خط می زنم
از دل تنگ تمون آدما
از شب و روز خدا خط می زنم
اگه دستم برسه به آسمون
با ستاره ها قیامت می کنم
نمی ذارم کسی عاشق نباشه
ماه و بین همه قسمت می کنم
شوق سفر نداشتی , قصد گذر نداشتی
من با تو زنده بودم , اما خبر نداشتی , اما خبر نداشتی …
رفتی و توی قلبم , یادتو جا گذاشتی
روی تموم حرفات , یک دفعه پا گذاشتی , یک دفعه پا گذاشتی ….
بی تو کدوم ستاره پا به شبم بذاره ؟ ابر کدوم آسمون رو تشنگیم بباره ؟
بی تو چی مونده با من , جز یه صدای خسته
جز یه نگاه خاموش , جز یه دل شکسته, جز یه دل شکسته……
بال و پرم بودی خبر نداشتی , تاج سرم بودی خبر نداشتی
سایه به سایه هر طرف که بودم , همسفرم بودی خبر نداشتی …..
پر زدی و ندیدی , بال سفر نداشتم
گفتی رها شو اما, من دیگه پر نداشتم
کوه غم رو رو شونه هام دیدی و بر نداشتی
من با تو زنده بودم , اما خبر نداشتی, اما خبر نداشتی ……

