یه زمانی ( بدون اینکه داستان این آهنگ رو بدونم ) خیلی دوستش داشتم و گاهی که دلم می گرفت این یکی از اون آهنگ هایی بود که ورد زبونم بود و واسه دلم زیر لب زمزمه اش می کردم :
تو شهری که تو نیستی خیابون شده خالی
دیگه هر چی می بینم دارن رنگ خیالی
تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی
تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی
بی تو غمگینم از این فاصله سرد زمونا
تا تو برگردی میشم دود ومیرم تو آسمون
اون نگاه گرم تو یادم نمیره
بوسه بی شرم تو یادم نمیره
با من یه هم صدا نیست
با من یه آشنا نیست
دیگه یه همزبونی
با من غیر از خدا نیست
تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی
تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی
بی تو غمگینم از این فاصله سرد زمونا
تا تو برگردی میشم دود ومیرم تو آسمون
چه کنم بسته به دنیای خیالم
چه کنم زنده به فردای محالم
داستان از این قراره :
دخترکی از رشت توی اون سالهای دور میاد تهران . با پسری که به صورت تلفنی دوست شده بوده ( ! ) و به اون دل بسته بوده قرار می ذارن که توی میدون فردوسی همدیگه رو ببینن . قرار میشه واسه اینکه پسره اونو بشناسه دخترک یه لباس قرمز بپوشه .
تهران – میدان فردوسی احتمالا" حدود ۶۰ - ۷۰ سال پیش :
دخترک سرخ پوش منتظر می مونه و عشقش نمیاد .
هیچ وقت نمیاد !
با من یه هم صدا نیست
با من یه آشنا نیست
دیگه یه همزیونی
با من غیر از خدا نیست
تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی
تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی
چه کنم بسته به دنیای خیالم
چه کنم زنده به فردای محالم
حدود چهل سال بعد یک گروه فیلمساز از تلویزیون ملی اون زمان با پیرزنی که سالها توی میدون و انبارها و مغازه های اطراف میدون فردوسی زندگی می کنه و همه کسبه می شناسنش مصاحبه می کنن . زنی با موهای سفید و لباس قرمز رنگ تمام قد و وسایل کمی که به همراه خودش از این ور به اونور می کشه . مصاحبه گر ازش می پرسه : می گن شما عاشقید ، درسته ؟
_ نه ، تو جوونیهام بودم .
می گن همیشه لباس قرمز می پوشید ! چرا ؟
_ چون اگه یه روز گذارش به میدون فردوسی افتاد . . . شاید منو با همون لباسی که با هم قرار گذاشتیم سر قرارمون ببینه و بشناسه .
خانم فرشته با اون غم خاصی که تو صداش هست ترانه ء شهر خالی رو برای زن سرخ پوش میدون فردوسی خونده :
اون صدای گرم تو یادم نمی ره
بوسه بی شرم تو یادم نمی ره
تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی
تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی
چند سال پیش دختر خانم جوونی که اولین تجربه فیلمسازیش هم بوده فیلم مستند دیگه ای درباره همین زن عاشق پیشه می سازه ؛ من این فیلمو توی مرور آثار جشنواره فیلم مستند کیش دیدم . توی این فیلم کارگردان سعی می کنه رد پایی ازش گیر بیاره و ببینه سرنوشت اون زن چی شده و الآن کجاست .
از تمامی کسبه میدون فردوسی دهه 80 سوال می شه . به همه جاهایی که اون زن یه زمانی اونجاها می خوابیده سر زده می شه . خبری از زن سرخ پوش عاشق قصه ما نیست که نیست . همه می دونستن که سالها چنین کسی اونجا بوده قدیمی تر ها داستان زندگیش رو می دونستن . می گفتن داستان عشقش رو واسه هر کسی می گفته . اما سرعت زندگی و گرفتاری آدمایی که سال به سال خبر از نزدیک ترین فامیلشون ندارن ، وقتی و حالی واسه کسی باقی نمی ذاره که حواس ها به محو تدریجی پروانه ها و کفش دوزک ها و . . . و عاشقای واقعی از پیرامونشون باشه .
گاهی انگار بعضی آدما فقط به دنیا میان و زندگی می کنن که نمادی و سمبلی باشن واسه یه مفهوم خاص . یکی نماد خصاصت دیگری سمبل طمع اون یکی مظهر پاکی و . . . .
هر کدوم اینها یه پیامبرند . هر کدوم ،بدون اینکه خودشون بدونن پیامی واسه ما دارن . یه پیام واضح و روشن .
آیا اون زن تشنه خود نمایی بود ؟
داشت نقش یه عاشق مغموم رو بازی می کرد ؟
دیوانه بود و از نظر عقلی مشکل داشت ؟
درصد حساسیت رمانتیک و عاطفیش بیش از آدمای عادی بود ؟
قدرت تحملش در برابر جامعه ء خشن و بی مروتی های اون کمتر بود ؟
اصلا" وجود خارجی داشت و واقعی بود یا نه ؟
آیا فرشته ای بود فقط برای اینکه فریاد بزنه که ای آدمای سرگرم به زندگی ، زندگی این راهی نیست که شما هر صبح تا شام با شتاب و اصرار برش پا می فشارید . این منجلابیست که هر چه دست و پا بزنید بیشتر درش فرو می روید ؟
گل گلدون من شكسته در باد
تو بيا تا دلم نكرده فرياد
گل شب بو ديگه شب بو نمی ده
كی گل شب بو رو از شاخه چيده ؟
گوشه آسمون ،پره رنگين كمون
من مثل تاريكی ، تو مثل مهتاب
اگه باد از سر گل به تو نگذره
من می رم گم می شم تو جنگل خواب
گل گلدون من ، ماه ايوون من
از تو تنها شدم ، چو ماهی از آب
گل هر آرزو ، رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه ، دلم يه مرداب
آسمون آبی ميشه ، اما گل خورشيد
رو شاخه های بيد ، دلش ميگره
دره مهتابی ميشه ، اما گل مهتاب
از بركه های آب بالا نمی ره
تو كه دست تكون میدی
به ستاره جون میدی
می شكفه گل از گل باغ
وقتی که ماتم مياد
دو ستاره كم مياد
می سوزه شقايق از داغ
گل گلدون من ، ماه ايوون من
از تو تنها شدم ، چو ماهی از آب
گل هر آرزو ، رفته از رنگ و بو
من شدم رودخونه ، دلم يه مرداب
سقف خونم طلای ناب
زير پاهام حصير سرد
تو دست من سيب گلاب
اما دلم پره ز درد
مثه درخت بيدکی
تکيه مو دادم به کسی
شدم درختی تو کوير تنها و خشک يک اسير
اما يه روزگاری بود
پدر بزرگمون می گفت
بهشت همين دنيای ماست
عشق و صفاست اما کجاست
مثه درخت بيدکی
تکيه مو دادم به کسی شدم
درختی تو کوير تنها و خشک يک اسير
می خوام ديگه رها بشم
ساده و بی ريا بشم
زمينمو شخم بزنم
نه بد بشم نه خوب بشم
اون روزا ما دلی داشتیم
واسه بردن جونی داشتیم
واسه مردن کسی بودیم
کاری داشتیم
پاییز و بهاری داشتیم
تو سرا ما سری داشتیم
عشقی و دلبری داشتیم
کسی آمد که حرف عشقو با ما زد
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد
به یک دریای توفانی
دل ما رفته مهمانی
چه دور ساحلش
از دور پیدا نیست
یک عمری راه و در قدرت ما نیست
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست
به امیدی که ساحل داره این دریا
به امیدی که آروم میشه تا فردا
به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره
به عشقی که نمیبینی شباشو بی ستاره
دل ما رفته مهمانی
به یک دریای طوفانی
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست
دیروز از میدان ونک تا تجریش با پای پیاده رفتم این قولی بود که وقتی پام شکست به خودم داده بودم وحالا انجامش دادم

