چرا وقتي كه آدم تنها ميشه
غم و غصهش قد يه دنيا ميشه ؟
ميره يه گوشه ی پنهون ميشنه
اونجا رو مثل يه زندون ميبينه
غم تنهايی اسيرت ميكنه
تا بخوای بجنبی پيرت ميكنه
وقتی كه تنها ميشم اشك تو چشام پر ميزنه
غم مياد يواش يواش خونه ی دل در ميزنه
ياد اون شبها ميفتم زير مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه مينشستيم من و يار
غم تنهایی اسيرت ميكنه
تا بخوایی بجنبی پيرت ميكنه
ميگن اين دنيا ديگه مثل قديما نميشه
دل این آدما زشت و ديگه زيبا نميشه
اون بالا باد داره ذاغ ابرا رو چوب ميزنه
اشك اين ابرا زياده ولی دريا نميشه
غم تنهایی اسيرت ميكنه
تا بخوای بجنبی پيرت ميكنه

(فریدون فروغی)
غم میونه دوتا چشمون قشنگت لونه کرده
شب تو موهای سیاهت خونه کرده
دو تا چشمون سیاهت مثه شبهای منه
سیاهی های دو چشمت مثه غم های منه
سیل غم ها وادیم ویرونه کرده
وقتی با من می مونی تنهاییمو باد می بره
دوتا چشمام بارون شبونه کرده
بهار از دستهای من پر زد و رفت
گل یخ توی دلم جوونه کرده
تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش میگیرم
ای شکوفه توی این زمونه کرده
چی بخونم جوونیم رفته صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم جوونه کرده
****
وقتی میگن به آدم دنیا فقط دو روزه
آدم دلش میسوزه ای خدا ای خدا ای خدا ای...
آدم که به گذشته یه لحظه چشم میدوزه
بیشتر دلش میسوزه ای خدا ای خدا ای خدا ای...
دنیا بقا نداره چشم حیا نداره
هیچکس وفا نداره ای خدا ای خدا ای خدا ای ...
دلی میخواد از آهن هر کی میخواد مثل من
اونقدر دووم بیاره ای خدا ای خدا ای خدا ای...
تا که آدم جوونه کبکش خروس میخونه
دنیا باهاش مهربونه ای خدا ای خدا ای خدا ای...
اما به وقت پیری بی یار و بی نشونه
آدم تنها میمونه ای خدا ای خدا ای خدا ای...

(عارف)
و حتی مثل تن با من
تو هم با من نبودی
آن که می پنداشتم بايد هوا باشد
و يا حتی گمان می کردم اين تو
باید از خيل خبرچينان جدا باشد
تو هم با من نبودی
.
تو هم از ما نبودی
آن که ذات درد را بايد صدا باشد
و يا با من ٬ چنان هم سفره ی شب
بايد از جنس من و عشق و خدا باشد
تو هم از ما نبودی
.
تو هم مومن نبودی
بر گليم ما و حتی در حريم ما
ساده دل بودم که می پنداشتم
دستان نا اهل تو بايد
مثل هر عاشق
رها باشد
تو هم از ما نبودی
تو هم با من نبودی یار.... ای آوار... ای سیل مصیبت بار

(فرهاد مهراد)
مثه یه کوه بلند
مثه یه خواب کوتاه
یه مرد بود یه مرد
با دستای فقیر با چشمای مغرور
با پاهای خسته
یه مرد بود یه مرد
شب با طابوت سیاه
نشست توی چشماش
خاموش شد ستاره
افتاد روی خاک
سایه شم هم نمی موند
هرگز پشت سرش
غمگین بود و خسته
تنهای تنها
با لب های تشنه به عکس یه چشمه
نرسید تا ببینه
قطره قطره
قطره ی آب قطره ی آب
در شب بی تپش
اینطرف
اون طرف
میوفتاد تا بشنوفه
صدا صدا صدای پا صدای پا
دوست یه سکه ی نایاب
گلدون عنتیقه
یه شئ نگفته رو لب بسته
سوار موج نور
با حافظه ای سرد
بی گذشته بی درد
تنهای تنها
در کنج یه قفس
بی نفس بی هیچ کس
با حسرت یه سحر
هوا هوا هوای پاک هوای پاک
در شب بی خوابی
از چشم ستاره
قطره قطره می چکه
رویا رویا
بر سرما بر سرما
(اندی)
لالا لالا ديگه بسه گل لاله
بهار سرخ امسال مثل هرساله
هنوزم تير و ترکش قلبو ميشناسه
هنوز شب زير سرب و چکمه می ناله
نخواب آروم گل بی خار و بی کينه
نمی بينی نشسته گوله تو سينه
آخه بارون که نيس،رگبار باروته
سزای عاشق های خوب ما اينه؟
نترس از گوله ی دشمن گل لادن
که پوست شيره پوست سرزمين من
اجاق گرم سرمای شب سنگر
دليل تا سپيده رفتن و رفتن
نخواب آروم گل بادوم ناباور
گل دلنازک خسته،گل پرپر
نگو باد ولايت پرپرت کرده
دلاور قد کشيدن رو بگير از سر
دوباره قد بکش تا اوج فواره
نگو اين ابر بی بارون نمی ذاره
مثه يار دلاور نشکن از دشمن
ببين سر می شکنه تا وقتی سر داره
نذاشتن هم صدايی رو بلد باشيم
نذاشتن حتی با همديگه بد باشيم
کتابای سفيدو دوره مي کرديم
که فکر شبکلاهی از نمد باشيم
نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب
نگو کو تا دوباره بپريم از خواب
بخون با من نترس از گلوله ی دشمن
بيا بيرون بيا بيرون از اين مرداب
نگو تقوای ما تسليم و ايثاره
نگو تقدير ما صد تا گره داره
به پيغام کلاغای سياه شک کن
که شب جز تيرگی چيزی نمیاره
نخواب وقتی که هم بغضت به زنجيره
نخواب وقتی که خون از شب سرازيره
بخون وقتی که خوندن معصيت داره
بخون با من،بيا تا من،نگو ديره
سکوت شيشه های شب غمی داره
ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزيز جمعه های عشق و آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره
نخواب ای حسرت سفره گل گندم
نباش تو دالونای قصه سردرگم
نخواب رو بالش پرهای پروانه
که فرياد تو رو کم دارن اين مردم!
لالا لالا ديگه بسه گل لاله

(شهيار قنبري)

