دلم می خواد یه چیزیرو بدونی
دیگه نه عاشقی نه مهربونی
منم دیگه تصمیممو گرفتم
اصلا نمی خوام که پیشم بمونی
یه شب که داشتم فکرامو میکردم
دیدم با تو تلف شده جوونی
یه جا یه جمله قشنگی دیدم
عاشقو باید از خودت برونی
چه شعرایی من واسه تو نوشتم
توهمه چیز بودی جز آسمونی
یادت میاد منتمو کشیدی
تا که فقط بهت بدم نشونی
یادت میاد روی درخت نوشتی
تا عمر داری برای من می خونی
یادت میاد حتی سلام منوگفتی به هیچ کسی نمی رسونی
حالا بیارعکسامو تا تموم شه اگه که وقت داری اگه می تونی
نگو خجالت می کشی می دونم تو خیلی وقته دیگه ماله اونی
خوش باشی هرجا که میری الهی واست تلافی نکنه زمونی
آسمون آرزومون پر از ابرای تیره
لالایی واست بخونم تا شاید خوابت بگیره
اگه از خواب نپریدی توی خواب خدارو دیدی
یه جوری بپرس ازش که دلامون چرا اسیره
باز که چشماتو نبستی ببینم باز که نشستی
می دونم یه جوری هستی که دلت ازهمه سیره
اما بهتره بدونی طبق اصله مهربونی
دل واسه عاشق نبودن راه نداره ناگزیره
چشای تو شده خسته بغضه آرزوت شکسته
اما باز توفکراینی اگه من رو نپذیره
بهتره بیدارنشینی اونو توی خواب ببینی
واسه دیوونه بودن عزیزم همیشه دیره
خوشبحال بعضی مردم که شدن توزندگی گم
التماس بی گناها پیششون چقد حقیره
نه به فکرعطر یاسن نه به فکرالتماسن
خنده داره واسشون که دله ما یه جایی گیره
چی بگم شبم تموم شد ندیدم اونو حروم شد
کاش میدونست یکی اینجا بد جوری واسش میمیره
کاش که بود یه قطره بارون واسه طرح نامه هامون
به دله همیشه دریات از کسی که تو کویره
عزیزم سلام یه چیزی بیا بی وفا بشیم
دوست دارم که ما یه جور ازهم دیگه جدا بشیم
فکرشو کردم گفتم واسه چی دیوونه شیم
بهتره ما هم مثله تمومه عاقلا بشیم
می دونی دیدم نمیشه منو تو با هم باشیم
هر کدوم باید بریم دوباره مبتلا بشیم
ما دو تا اسیره همدیگه شدیم یه جور بد
کاش فراموش کنیمو از دست هم رها بشیم
دور شدیم از حرفای روزهای آشناییمون
سخته اما بیا باز مثله قریبه ها بشیم
ستاره خواستم بچینم دیگه دستم نرسید
ما باید نزدیکترازاین به ستاره ها بشیم
یه چیزی مثله یه شک منو رها نمی کنه
بیا امشبو منو تو غرق یه دعا بشیم
فکرشو کردی دیگه خدامارو دوست نداره
بیا باز بنده های عزیز واسه خدا بشیم
خواستم امتحان کنم تورو ببینم چی میگی
بیا به هرچی که بود تو شعر بی اعتنا بشیم
به چشمای خودت قسم دیگه بهت نمی رسم
وصاله تو خیالیه وای که دلم چه حالیه
یادت میاد بهارمون دلای بی قرارمون
قایم شدن تو کوچه ها دور از نگاه بچه ها
بازیهای عروسکی آخ که چه حیف شد کودکی
یکم برس بازبه خودت می خوام بیام تولدت
اون وقتا این جوری نبود راهت به این دوری نبود
حالا که عاشقت شدم نیستی دیگه ماله خودم
پاییز چه فصله زردیه عاشقی ام چه دردیه
گم شده باز بادبدکم تونمیایی به کمکم
می خوام دستاتو بگیرم تو بمونی من بمیرم
عاشقیم نوبتیه آخ که چه بد عادتیه
من نگرانم واسه تو قبله دیگران نشو
اشکم به این زولالیه دله تو از من خالیه
تو مه عشق تو گمم حلاکه یه تبصمم
تو شدی ماله دیگری چه جور دلت اومد بری
قفلا که بی کلید شدن چشا به درسفید شدن
چه امتحان خوبیه دوریت عجب غروبیه
بارون شدیده نازنین از تو بعیده نازنین
خاطر رو جا نذاری باز منو تنها نذاری
اون وقتا مهمونت بودم دنیارو مدیونت بودم
اون وقتا مجنونم بودی کلی پریشونم بودی
قصه حالا عوض شده صحبت یه تولده
قلبتو دادی به کسی یکم واسم دل واپسی
ستارمون یادت میاد دلواپسم خیلی زیاد
فقط تماشا می کنی بعدش فاهاشا میکنی
چه لطفی به من میکنی تکلیفو روشن میکنی
میگی گذشت گذشته ها چه راحتان فرشته ها
سربه سرم که نذاری بگو یکم دوسم داری
نمی مونی من می مونم میری یه روزی می دونم
اولا مهربونترن اونایی که همسفرن
اشکه منم که جاریه نگه دار یادگاریه
می سپارمت دست خدا اگه دوسم داشتی بیا
واسه ما جشن تولد یه بهونه بود همیشه
که رو هدیه بنویسیم دلم از تو دور نمیشه

