کاش که این حرمله یک لحظه تجسم بکند
تیر چه با ساقه گندم بکند
آه چه می شد که سفیدی گلوگاه تو را گم بکند
به لبم امده جانم
که اگر تیر رها شد زکمان
مقصد آن چیست؟
دهان؟
یا که عروق شریان؟
یا که رگان؟
یا نکند قلب تو یک مرغ پر و بال زنان
تیر بین دهان باز کمان ؛ مانده خودش هم به عجب!
ّاُف به رگ غیرت مردان عرب!
طول قد طفل رباب است حدود سه وجب
از چه سبب بود چنین فاجعه ای؟
باز بنازم به پاکی نسب
از چه سبب باز بنازم به اسم و به لقب
تیر از دور می آید
هدفش از همه اعضای تو، بر فرض گلو!
تیر بزرگ است
کجا؟ از جهت طول ویا عرض گلو را بزند
از وسط حنجر تو ، قد تو را تا بزند
تیر می آید که سه تا شعبه در این نقطه زیبا بزند
ماهی قرمز شده!
ای برکه تو سنگ شده
با ضربان دل تو تیر هماهنگ شده
دست پدر باز شده
تُنگ شده،تَنگ شده
رشته قنداقه تو قرمز پر رنگ شده
زرد شده صورت تو
گندم بی ساقه شده
تیر گلو را زده
با خون تو قنداقه شده
و پدر آمده با هیچ جوابی!
نه قراری
نه تابی
نه به دستش "علی اصغر " و نه قطره آبی!
چه حسابی ، چه کتابی؟!
محمد دایی گفت حالا پول داری بری خونه که منم گفتم آره تو جیبم فقط هزار تومان پول بود و از دایی که داشت بهم پول می داد نگرفتم با یکی از بچه ها تا میدان راه آهن رفتم و جالبه که کرایشو من حساب کردم و ۳۰۰تومان پولم موند اتوبوس خط واحد بودش ساعت هم ۱۱بود از میدان راه آهن با یه بلیط تا سره نیایش ولیعصر اومدم و از نیایش تا اشرفی اصفهانی پیاده رفتم.خونه ام زنگ نزدم تاکسی هم نگرفتم میدونید چقدر راه اومدم کافیه فقط روی نقشه ببینید.خواستم عاشقانه تنها بیام من تا حالا با کسی که عاشقش باشم پیاده راه نرفتم خیلی دوست دارم که با کسی که دوسش دارم پیاده راه برم و ساعت ۱:۳۰خونه رسیدم رفتم کلی میوه با خودم برداشتم رفتم بالا خوردم گرفتم خوابیدم
دوباره امروز تمرین داشتم و فردا هم توی محله قبلیمون بازی دوستانه داریم توی خیابان کردستان بالاتر از شهروند و قزل قلعه من توی تیم یاران دایی هستم دسته ۱ تهران خیلی دوست دارم که توی لیگ برتر بازی کنم.
به امید ناامیدهایی که امید ندارم...
وقتي نااميد ازهرجا بشي بدون کارت درست میشه وقتی به کسی امید داشته باشی که کارترو درست میکنه بدون کارت درست نمیشه
خدا میگه که اجابت میکنم امید بنده ای که به غیر من امید نداشته باشه خدا خدا خدا...
کفر نمی گم شبای احیا نه از بندش می خوام نه از خودش که خدا باشه از خودش که چیزی می خوام بدتر نمیده هیچ یه چیزی ام ازم میگیره
حالا چه مادی باشه چه معنوی تو که نمیدی چرا این همه میدونی آخرشم بی نتیجه؟
بابا من مثله آدمیزاد نمی تونم باهات حرف بزنم با چه زبونی ازت چیزی بخوام دیگه میترسم بهت رو بندازم ای خدا خدایی ازت می خوام آدمم کنی محلم نمیذاری ازتم که چیزی می خوام یه جور دیگه جواب آدمو میدی که یه چیزی ام بدهکار میشم اصلا میدونی چیه ازین به بعد ازت نه چیزی می خوام ونه بهت رو میندازم دوری و دوستی این جوری بهتره
انگار منو خوب شناختی که هرجوری باهات حرف بزنم باز می دونی که میام دونبالت و این حرفا حرفایی نیست که منو از تو دور کنه باشه عیب نداره همه چیزارو تو می دونی ولی من هیچی نمی دونم حالا همش نقطه ضعف پیدا کردی اذیتم میکنی
امید من تویی تو هم که اینجوری
نمیدونم دلم دیوونه کیست؟
اسیر نرگس مستونه کیست؟
نمیدونم دل سرگشته ما
کجا میگردد و در خونه کیست؟
خوش آن ساعت که دیدار تو بینم
کمند عنبرین تار تو بینم
نبیند خرمی هرگز دل ما
مگر آن دم که رخسار تو بینم
غم عالم همه کردی به بارم
مگر ما لوک مست سر به تارم
مهارم کردی و دادی به ناکس
فزودی هر زمان باری به بارم
نسیمی کز بن آن کاکل آید
مرا خوشتر ز بوی سنبل آید
چو شب گیرم خیالت را در آغوش
سحر از بسترم بوی گل آید
فلک کی بشنوه آه و فغونم
به هر گردش زنه آتش به جونم
یک عمری بگذرونم با غم و درد
به کام دل نگرده آسمونم
نمیدونم دلم دیوونه کیست
اسیر نرگس مستونه کیست
نمیدونم دل سرگشته ما
کجا میگردد و در خونه کیست
درگذشت مادری مهربان دختری فداکار وخواهری دلسوز
گفت لحظه ای بمان....لحظه ها ماندم و هرگز نیامد
لحظه یعنی امتداد بی کسی
لحظه یعنی تا ابد دلواپسی
لحظه یعنی یک زمان بی زوال
لحظه یعنی آرزوهای محال
لحظه یعنی باش و خاموشی گزین
تا ابد کنج فراموشی گزین
لحظه یعنی منتظر باش و بمیر
تا قیامت دامن حسرت بگیر
لحظه ای بود و شبی بود و دمی
بعد ازآن شب مانده بر جا ماتمی
لحظه ای آتش جفا کاری نمود
نو گلی را از میان ما ربود
لحظه ای بر جای خود خشکیده بود
هر که آن شب آن هیاهو دیده بود
رفت و یک دم تن به ناپاکی نداد
تن به آتش داد و تنهایم نهاد

