تبليغاتX
پلاک13 آلاچیق



من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم

   من دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم

  من قانون را دوست دارم ولی ازپاسبان ها می ترسم

   من عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم  

   من کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم

   من سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

من می ترسم پس هستم این چنین می گذرد روز ،روز گار من

    من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم

 

 

من از تو مینویسم كلام تازه ای

تو از من مینويسی كه پر آوازه ای

رسیده وقت رفتن نشسته تو چشام

سكوت مبهم تو شكسته تو صدام

برای كوچ آخر تو همراه منی

برای دل بریدن دلیل رفتنی

میمونه كنج سینم هوای انتظار

میخونم شعر رفتن تا برگرده بهار

تو دریای نگاهت شكسته قایقم

تو دنیای بزرگت غریبی عاشقم

برای شعر خوب تو میخونم

مسافر وقت رفتن خداحافظ بگو

تو كوله بار عشقی سفر تا راه دور

که  زیر سایبون تو ميمونم

سفر تا انتها تو هم با من بیا

تویی همراه من تموم لحظه ها

تو تنها عاشقی برای قصه ها

بیا با من بمون تو نبض جاده ها

که مقصد منتظر برای ما

سکوت و میشکنه صدای ما

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 5:48 AM توسط 300 |



                 از خاک در خاک دوباره از خاک (افلاك)

بلاخره خواهرم پنجشنبه11/4/88 عمل پیوندش شد و هنوز تو مراقبتهای ویژه در شیرازه 3ماه باید اونجا بمونه وتحت نظر باشه فقط دعا کنید کبدی که از یه دختر 18 ساله پیوند زدن جواب بده.

                              فقط دعا...  

                              فقط دعا....

                              فقط دعا فقط دعا کنید.

دختر 18 ساله هنوز زندست در کنار من و توست

خدا به خانوادش مخصوصا به پدرومادرش صبر بده

مثله باران هزاران نور وبرکات بر قبرش ببارد برای شادی روحش صلوات

 

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 6:46 PM توسط 300 |



همه چی دروغ شده حتی عشق!!!

                                       عشق يعنی حرف نزن ولی عمل کن

                                                              عشق یعنی حرف زدی پاش وایسا.دروغگو

 

 

آن خس وخاشاک تویی یا من؟؟؟

پست تر از خاک تویی یا من؟

من از جنس خاکم تو پست تر ازخاک

شور منم نور منم  

ذوق وشوق منم

باذوق بی شوق تویی

عاشق رنجور منم

مشک پراز آب منم

زور تویی کور تویی

رستم دستان منم

هاله بی نور تویی

چشمه شفاف منم

دلیر بی باک منم  

 ترس تویی رزل تویی

مالک این خاک منم  

عشق منم من منم

تیشه فرهاد منم

دروغ تویی حسود تویی

 پس تو کیی؟؟؟

خل تویی چل تویی

گل منم گیاه منم یه جنگلم

شقایق عشق منم

بیل تویی کلنگ تویی

کشیه تایتانیک منم

کلک تویی گرد تویی

 به درد جرز دیوارمی خوری

صدامنم بیس منم

کرتویی لال تویی

به درد چوب بیلیارد می خوری

جهان منم

جهانگیرم

تهی تویی چون که تویی...

 

                                            وطن یعنی طهران

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 2:9 AM توسط 300 |



      تابستون هم یه عمل دیگه دارم:

 

سنگین ترین خلاف زندگی من مصرف مرفین بوده که اونم وقتی پام شیکست تو اتاق عمل زدن و45دقیقه بیهوشم کرد فقط با چند میلی کاش مرگ هم به همین راحتی بود.

ولی این عمل معلوم نیست که چند دقیقه بیهوشم میکنن وچند میلی مرفین بهم طزریق میکنن.

شاید واسه همیشه با این دنیا خاموشه خاموشه خاموشم کنه مثله یه شمع روشن که کسی فوتش میکنه.

این عمل با همه عملهای دیگه فرق داره چون که قراره پیوند بزنن پیوند کسی با کسی یا چیزی نیست پیوند دل با دلم نیست پیوند چیزیه که همیشه میگن نداری جیگر با جیگره جیگرشو داری بسم الله...

 

دل می خواد اما کسی نیست که حتی داوطلب بشه بگه من دلشودارم بعد از 522نفر تازه نوبت خواهر منه معلوم نیست که تا اون موقع که برسه بگن دیر اومدید(همیشه خیلی زود دیر میشه)

راستش من دلشو ندارم چون که شیکوندنش وبقیه پاشونو گذاشتن روش ولی جیگرشو دارم اونم به اندازه یه کف دست.

                  اولین داوطلبی که جیگرشو داره منم.

 

جیگر آدم آتیش میگیره وقتی که ببینی کسی کنارت با یه نگاه ازت کمک بخواد وفقط با یه خنده جوابش رو بدی.

یه چیزی تو سینم خیلی سنگینی میکرد من نمی دوستم اون چیه؟

خیلی سخته سینتو بشکافن ولی درد دلت رو درست نکنن.

سخت تر از اون اینکه ببینی کسی جلو چشات پرپربشه.

سخته که با نگاهاش بخواد بغضتو بشکونه ولی نیگرش داری وبخندی.

هیچ وقت دوست نداشتم که رو بدنم یه خراشی باشه.

واسه اونی که دست منو  محکم فشار میده متاسفم که امانت داره خوبی نبودم.

خیلی سخته که کسی جلوی چشات گریه کنه و از خداش مرگشو بخواد.

سخته به مشکلی بزرگ بگی که خدایی بزرگ داری ولی کمکت نکنه. 

سخته که روزی بخوای کاری بکنی ولی جیگرشو نداشته باشی.(محتاجیم به دعا)

                                                                    تورو خداحلالم کنید

            

گویند که دوزخی بود عاشق و مست، قولي است خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق ومست دوزخي خواهد بود، فرداست بهشت همچون كف دست
ای مفتی شهر از تو بیدار تریم ، با این همه مستی ز تو هشیار تریم
تو خون کسان نوشی و ما خون رزان ، انصاف بده کدام خون خوار تریم
گویند کسان بهشت با حور خوش است ، من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار ، آواز دهل شنیدن از دور خوش است
این می چه حرامی است که عالم همه زان می جوشند ، یک دسته به نابودی نامش کوشند
آنان که بر عاشقان حرامش کردند ، خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند
آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت ، معشوق و شراب و می پرستی را ساخت
بی شک قدحی شراب نوشید و از آن ، سر مست شد این جهان هستی را ساخت


زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه؟ ساغر و باده بود بر سر دستم به تو چه؟
تو اگر گوشه ی محراب نشستی صنمی گفت چرا؟ من اگر گوشه ی میخانه نشستم به تو چه؟
آتش دوزخ اگر قصد ِ تو و ما بکند تو که خشکی چه به من/من که تر هستم به تو چه؟

من همان مجنون مست یاغیم، روز و شب محتاج جام باقیم
یک شب کنار زاهد و یک شب کنار ساقیم، از باده مدهوشم كنيد
در خرقه پنهان ميكنم، مي را و كتمان ميكنم، ترك ايمان ميكنم
هي بشكنم پيمان و هي تجديد پيمان ميكنم،ترك ايمان ميكنم
از باده مدهوشم كنيد، پندم اي زاهد مده
با كه گويم، من نميخوام نصيحت بشنوم، آي مردم پنبه در گوشم كنيد
از باده مدهوشم كنيد، دردي كشم، بار رفيقان ميكشم
پر ميكشم همچون هماي، در آتشم اي واي و خاموشم كنيد
از باده مدهوشم كنيد، با كه گويم، من نميخواهم نصيحت بشنوم
آی آی آی مردم،پنبه در گوشم كنيد
من همان مجنون مست ياغی ام، روز و شب محتاج جام باقی ام
يك شب كنار زاهد و يك شب كنار ساغی ام،از باده مدهوشم كنيد


اين چه جهانی است؟! اين چه بهشتي است؟!
اين چه جهاني است كه نوشيدن مي نا رواست!؟ اين چه بهشتي است در آن خوردن گندم خطاست!؟
آي رفيق اين ره انصاف نيست، اين جفاست راست بگو راست بگوراست فردوس برينت كجاست!؟
راستي آنجا هم هر كس و ناكس خداست؟! راست بگو راست بگو راست فردوس برينت كجاست!؟
بر همه گويند كه هشيار باش، بر در فردوس نشيند كسي، تا كه به درگاه قيامت رسي
از تو بپرسد كه در راه عشق، پيرو زرتشت بدي يا مسيح، دوزخ ما چشم به راه شماست
راست بگو راست بگو راست آنجا نيز، باز همين ماجراست؟! راست بگو راست بگوراست فردوس برينت كجاست!؟
اينهمه تكرار مكن مي هماي، كفر مگو شكوه مكن بر خدا
پاي از اين در كه نهادي برون، در قل و زنجير برندت بهشت
بهشت همان ناكجاست، بهشت همان ناكجاست، واي به حالت هماي
واي به حالت، اين سر سنگين تو از تن جداست
نه نه نه نه، توبه كنم باز، حق باشماست

             

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 7:41 PM توسط 300 |



یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟
یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

                                   

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 2:29 PM توسط 300 |



یه زمانی ( بدون اینکه داستان این آهنگ رو بدونم ) خیلی دوستش داشتم و گاهی که دلم می گرفت این یکی از اون آهنگ هایی بود که ورد زبونم بود و واسه دلم زیر لب زمزمه اش می کردم :

تو شهری که تو نیستی خیابون شده خالی

دیگه هر چی می بینم دارن رنگ خیالی

تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی

تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی

بی تو غمگینم از این فاصله سرد زمونا

تا تو برگردی میشم دود ومیرم تو آسمون

اون نگاه گرم تو یادم نمیره

بوسه بی شرم تو یادم نمیره

 با من یه هم صدا نیست

 با من یه آشنا نیست

دیگه یه همزبونی

با من غیر از خدا نیست

تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی

تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی

بی تو غمگینم از این فاصله سرد زمونا

تا تو برگردی میشم دود ومیرم تو آسمون

چه کنم بسته به دنیای خیالم

چه کنم زنده به فردای محالم 

 

داستان از این قراره :

دخترکی از رشت توی اون سالهای دور میاد تهران . با پسری که به صورت تلفنی دوست شده بوده ( ! ) و به اون دل بسته بوده قرار می ذارن که توی میدون فردوسی همدیگه رو ببینن . قرار میشه واسه اینکه پسره اونو بشناسه دخترک یه لباس قرمز بپوشه .

تهران – میدان فردوسی احتمالا" حدود ۶۰ - ۷۰ سال پیش :

دخترک سرخ پوش منتظر می مونه و عشقش نمیاد .

هیچ وقت نمیاد !

 با من یه هم صدا نیست

 با من یه آشنا نیست

دیگه یه همزیونی

با من غیر از خدا نیست

تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی

تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی

چه کنم بسته به دنیای خیالم

چه کنم زنده به فردای محالم

 حدود چهل سال بعد یک گروه فیلمساز از تلویزیون ملی اون زمان با پیرزنی که سالها توی میدون و انبارها و مغازه های اطراف میدون فردوسی زندگی می کنه و همه کسبه می شناسنش مصاحبه می کنن . زنی با موهای سفید و لباس قرمز رنگ تمام قد و وسایل کمی که به همراه خودش از این ور به اونور می کشه . مصاحبه گر  ازش می پرسه : می گن شما عاشقید ، درسته ؟

_ نه ، تو جوونیهام بودم .

می گن همیشه لباس قرمز می پوشید ! چرا ؟

_ چون اگه یه روز گذارش به میدون فردوسی افتاد . . . شاید منو با همون لباسی که با هم قرار گذاشتیم سر قرارمون ببینه و بشناسه .

 

خانم فرشته با اون غم خاصی که تو صداش هست ترانه ء شهر خالی رو برای زن سرخ پوش میدون فردوسی خونده :

اون صدای گرم تو یادم نمی ره

بوسه بی شرم تو یادم نمی ره

تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی

تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی

چند سال پیش دختر خانم جوونی که اولین تجربه فیلمسازیش هم بوده فیلم مستند دیگه ای درباره همین زن عاشق پیشه می سازه ؛ من این فیلمو توی مرور آثار جشنواره فیلم مستند کیش دیدم . توی این فیلم کارگردان سعی می کنه رد پایی ازش گیر بیاره و ببینه سرنوشت اون زن چی شده و الآن کجاست .

از تمامی کسبه میدون فردوسی دهه 80 سوال می شه . به همه جاهایی که اون زن یه زمانی اونجاها می خوابیده سر زده می شه . خبری از زن سرخ پوش عاشق قصه ما نیست که نیست . همه می دونستن که سالها چنین کسی اونجا بوده قدیمی تر ها داستان زندگیش رو می دونستن . می گفتن داستان عشقش رو واسه هر کسی می گفته . اما سرعت زندگی و گرفتاری آدمایی که سال به سال خبر از نزدیک ترین فامیلشون ندارن ، وقتی و حالی واسه کسی باقی نمی ذاره که حواس ها به محو تدریجی پروانه ها و کفش دوزک ها و . . . و  عاشقای واقعی از پیرامونشون باشه .

گاهی انگار بعضی آدما فقط به دنیا میان و زندگی می کنن که نمادی و سمبلی باشن واسه یه مفهوم خاص . یکی نماد خصاصت دیگری سمبل طمع اون یکی مظهر پاکی و . . . .

هر کدوم اینها یه پیامبرند . هر کدوم ،بدون اینکه خودشون بدونن پیامی واسه ما دارن . یه پیام واضح و روشن .

آیا اون زن تشنه خود نمایی بود ؟

داشت نقش یه عاشق مغموم رو بازی می کرد ؟

دیوانه بود و از نظر عقلی مشکل داشت ؟

درصد حساسیت رمانتیک و عاطفیش بیش از آدمای عادی بود ؟

قدرت تحملش در برابر جامعه ء خشن و بی مروتی های اون کمتر بود ؟

اصلا" وجود خارجی داشت و واقعی بود یا نه ؟

آیا فرشته ای بود فقط برای اینکه فریاد بزنه که ای آدمای سرگرم به زندگی ، زندگی این راهی نیست که شما هر صبح تا شام با شتاب و اصرار برش پا می فشارید . این منجلابیست که هر چه دست و پا بزنید بیشتر درش فرو می روید ؟

گل گلدون من شكسته در باد

تو بيا تا دلم نكرده فرياد

گل شب بو ديگه شب بو نمی ده

كی گل شب بو رو از شاخه چيده ؟

گوشه آسمون ،پره رنگين كمون

من مثل تاريكی ، تو مثل مهتاب

اگه باد از سر گل به تو نگذره

من می رم گم می شم تو جنگل خواب

گل گلدون من ، ماه ايوون من

از تو تنها شدم ، چو ماهی از آب

گل هر آرزو ، رفته از رنگ و بو

من شدم رودخونه ، دلم يه مرداب

آسمون آبی ميشه ، اما گل خورشيد

رو شاخه های بيد ، دلش ميگره

دره مهتابی ميشه ، اما گل مهتاب

از بركه های آب بالا نمی ره

تو كه دست تكون میدی

به ستاره جون میدی

می شكفه گل از گل باغ

وقتی که ماتم مياد

دو ستاره كم مياد

می سوزه شقايق از داغ

گل گلدون من ، ماه ايوون من

از تو تنها شدم ، چو ماهی از آب

گل هر آرزو ، رفته از رنگ و بو

من شدم رودخونه ، دلم يه مرداب

 

سقف خونم طلای ناب
زير پاهام حصير سرد
تو دست من سيب گلاب
اما دلم پره ز درد
مثه درخت بيدکی
تکيه مو دادم به کسی

شدم درختی تو کوير تنها و خشک يک اسير

اما يه روزگاری بود
پدر بزرگمون می گفت
بهشت همين دنيای ماست
عشق و صفاست اما کجاست

مثه درخت بيدکی
تکيه مو دادم به کسی شدم
درختی تو کوير تنها و خشکيک اسير

می خوام ديگه رها بشم
ساده و بی ريا بشم
زمينمو شخم بزنم
نه بد بشم نه خوب بشم

 

اون روزا ما دلی داشتیم
واسه بردن جونی داشتیم
واسه مردن کسی بودیم
کاری داشتیم
پاییز و بهاری داشتیم
تو سرا ما سری داشتیم
عشقی و دلبری داشتیم

کسی آمد که حرف عشقو با ما زد
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد
به یک دریای توفانی
دل ما رفته مهمانی
چه دور ساحلش
از دور پیدا نیست
یک عمری راه و در قدرت ما نیست
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست
به امیدی که ساحل داره این دریا
به امیدی که آروم میشه تا فردا
به امیدی که این دریا فقط شاه ماهی داره
به عشقی که نمیبینی شباشو بی ستاره
دل ما رفته مهمانی
به یک دریای طوفانی
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش میبردت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همونجاست

دیروز از میدان ونک تا تجریش با پای پیاده رفتم این قولی بود که وقتی پام شکست به خودم داده بودم وحالا انجامش دادم

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری شنبه نهم خرداد 1388ساعت 9:56 PM توسط 300 |



       پیمان جلال ابدی 

زمینه فعالیت بدل کار سینما و تلویزیون
ملیت ایرانی
تولد ۱۳۵۱
ایران، تهران، محله‌ی یوسف آباد
مرگ ایران، تهران، ۶ کیلومتری جاده کن، ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۸(ه.ش.)

                                   پرونده:Payman Abadi.jpg

زندگی‌نامه

پیمان جلال ابدی، به اختصار پیمان ابدی در سال ۱۳۵۱ در محله یوسف‌آباد تهران به دنیا آمد. او به جز زبان فارسی به چهار زبان انگلیسی، آلمانی، اسپانیایی و ایتالیایی تسلط داشت و در رشته روانشناسی ورزشی تا مقطع دکترا تحصیل کرد و همچنین تحصیلات تخصصی در رشته‌ی سینما به ویژه کارگردانی داشت. رشته‌ی تخصصی ورزشی او شیرجه آزاد بود که در مسابقات آلمان ۲۷ مدال طلا و چندین مدال نقره کسب کرد و رکورد شیرجه‌ی آزاد وی هنوز در آلمان شکسته نشده‌است. وی با بدلکاری در فیلم‌های مشهور، در خلق و طراحی صحنه‌های هیجان‌انگیز، مهارت‌های علمی، فنی و شخصی خود را به نمایش گذاشته‌است. او عضو تیم بدلکاری اکشن کانسپت (یکی از تیم‌های بدلکاری مهم در کلن آلمان) بود، از جمله مهمترین پروژه‌های اکشن وی، سریال‌های پربیننده هشدار برای کبری ۱۱، موتورسواران پلیس و فیلم‌های ۱۰۰ درجه و نقاب است.

پیمان جلال ابدی در سال ۱۳۸۵ به ایران بازگشت و یک کلاس حرفه‌ای آموزش بدلکاری تاسیس کرد.

[ویرایش] مرگ

سرانجام در عصر روز چهارشنبه ۱۶ ماه اردیبهشت ۱۳۸۸ در حین اجرای یک صحنه اکشن، در تله‌فیلم چشم‌های نامحسوس به کارگردانی محسن موسویان جان خود را از دست داد.

به نقل از بازپرس پرونده مذکور در این صحنه قرار بود ابدی در حال رانندگی با اتوبوس بعد از عبور از پیچ جاده کن و سولقان، در نزدیکی پرتگاهی خود را از صندلی راننده به بیرون پرت کند و اتوبوس نیز در شیب پرتگاه به سمت پایین رفته و آتش بگیرد اما شیب پرتگاه مناسب نبوده تا اتوبوس به سمت پایین حرکت کند و در همان شانه خاکی جاده گیر کرده و به یکی از طرفین منحرف شده‌است. ابدی در لحظه‌ای پیش از پریدن، هنگام چرخاندن فرمان اتوبوس، آن را کمی بیش از حد لازم چرخانده‌است و چرخ‌های اتوبوس در آن لحظه که ابدی خود را به سمت پایین پرت کرده به سمت او چرخیده‌است، در حالی که باید به سمت دیگر منحرف می‌شد. او پس از آن که خود را از اتوبوس پرت می‌کند اتوبوس به روی وی افتاده و مواد منفجره عمل می‌کند.

         

روح پیمان در ارتفاع  جا ماند.

ارتفاع از پیمان ترسید.

برج میلاد در حسرت پیمان...

پیمان پیمان مرگ و زندگی را شکست.

رکورد آخر پیمان به ارتفاع ۷آسمان...

خیابانهای ایران از اکشن های پیمان در امان ماندند.

در نبود پیمان ارتفاع ارتفاع نمی گیرد.

پیمان دست از پیمان برنمیدارد. 

پیمان به مرگ بدل زد.

سایه ی پیمان بر روی بلندتیرن ارتفاع 

آخرین صبح پیمان غروبی تا ابد بود.

پایان ابدی برای پیمان ابدی

وداع تلخ تا ابد...

            

            بدلکاران نمی میرند؟!؟

رکورد دار پرش از ارتفاع بدون چتر

ماشین پیمان هامر بود.

 

            پیمان ابدی یه محل باهامون فاصله داشت !!!شهرک نفت...

           اصلا تو کتم نمیره که پیمان از جمع ما رفت.برای من این خبر شایعه است.
 
+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 0:6 AM توسط 300 |



                                         ۸۸/۰۲/۲۰
 
در این تاریخ مسدومیتم به پایان میرسه مثله یه مرد روی پایان خودم وامی ایستم می خوام برم اون دوردوراجایی که هیچ بنی بشری نشناستم
خیلی واسم سخت بود این مدت کسی نبود حتی بهش تکیه کنم الهی که سرتون نیاد قهرمانی مبارک هرچی تاجیه   
 
   میگن جوینده یابندس ولی پاهای من خستست
                      من حتی با همین پاهام میرم تا حدی که جا هست
 
         از اسم من یه دفتر صد برگ جریمه بنویس این جریمه ی تنها موندنمه. 
          وحید وحید...
 
            
       سلام ای کهنه عشق من ، که ياد تو چه پابرجاست 
                                            سلام بر روی ماه تو ، عزيز دل سلام از ماست
                       تو يه رويای کوتاهی ، دعای هرسحرگاهی
                                شدم خواب عشقت چون ، مرا اينگونه می خواهی
 
                من آن خاموش خاموشم ، که با شادی نمی جوشم 
                                      ندارم هيچ گناهی جز  که از تو چشم نمی پوشم
                                    تو غم در شکل آوازی ، شکوهه اوج پروازی 
                                  نداری هيچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی

         مرا ديوانه مي خواهی ، زخود بيگانه می خواهی 
                                  مرا دلباخته چون مجنون ، زمن افسانه می خواهی 
                    شدم بيگانه با هستی ، زخود بي خودتر از مستی 
                                       نگاهم کن ، نگاهم کن ، شدم هر آنچه می خواستی
 
              سلام اي کهنه عشق من ، که ياد تو چه پابرجاست 
                                                    سلام بر روی ماه تو ، عزيز دل سلام از ماست
                 بکُش دل را ، شهامت کن ، مرا از غصه راحت کن
                                   شدم انگشت نمای خلق ، مرا تو درس عبرت کن

                              بکن حرف مرا باور ، نيابی از من عاشق تر
                                  نمی ترسم من از اقرار ، گذشت آب از سرم ديگر
                 سلام ای کهنه عشق من ، که ياد تو چه پابرجاست
                                     سلام بر روی ماه تو ، عزيزدل سلام از ماست
 

 

                    اگه تو رو دوستت دارم خيلی زياد مـنو بـبخـش

                          اگه تویی اون که فقط دلم می خواد منو ببخش

            اگه دلم تنگ می شه خيلـی بـرات مـنو بـبخـش

                                  اگه نگام گم می شه تو شهر چشات منو ببخش

                  منو ببخش اگـه شـبا سـتاره ها رو مـی شـمـرم

                                اگه همش پيش همه بهت می گم دوستت دارم

              منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چينـم

                                     منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بينم

                  منو ببخش اگه تورو میسپرمت دست خدا

                                           اگه پیش قریبهابه جای تو  میگم شما

                   منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم

                                          تو يه فرشته ای و من ، خيلی باشم يه آدمم

                  منو ببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم

                                  ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم

                      منو ببخش اگه برات می ميرم و زنده می شم

                                    اگه با ديوونگيام پـيـش تـو شـرمـنده مـی شـم

     

يكى بود يكى نبود
زيرِ گنبد كبود
لُخت و عور تنگ غروب
سه پرى نشسّه بود .
زار و زار گريه مى كردن پريا
مثله ابراى بهار گريه مى كردن پريا .
گيسِ شون قد كمون رنگ شبق
از كمون ُبلَن تَرَك
از شبق مشكى تَرَك .
روبروشون تو افق شهرِ غلاماى اسير
پشت شون سرد و سيا قلعه افسانه ى پير .
از افق جيرينگ جيرينگ صداى زنجير مى اومد
از عقب از توى برج ناله ى شبگير مى اومد ...

«ـ پريا! گشنتونه؟
پريا! تشنتونه؟
پريا! خسته شدين؟
مرغ پر بسّته شدين؟
چيه اين هاى هاى تون
گريه تون واى واى تون؟»

پريا هيچى نگفتن، زار و زار گريه ميكردن پريا
مث ابراى بهار گريه مى كردن پريا


« ـ پرياى نازنين
چه تونه زار مى زنين؟
توى اين صحراى دور
توى اين تنگ غروب
نمى گين که برف مياد؟
نمى گين بارون مياد؟
نمى گين گرگه مياد مى خوردتون؟
نمى گين ديبه مياد يه لقمه خام مى كند تون؟
نمى ترسين پريا؟
نمياين به شهر ما؟

شهر ما صداش مياد، صداى زنجيراش مياد

پريا!
قد رشيدم ببينين
اسب سفيدم ببينين
اسب سفيد نقره نًل
يال و دُم اش رنگ عسل،
مركب صرصر تك من!
آهوى آهن رگ من!
گردن و ساقش ببينين!
باد دماغش ببينين!

امشب تو شهر چراغونه
خونه ى ديبا داغونه
مردم ده مهمون مان
با دامب و دومب به شهر ميان
داريه و دمبك مى زنن
مى رقصن و مى رقصونن
غنچه ى خندون مى ريزن
نُقل بيابون مى ريزن
هاى مى كشن
هوى مى كشن:
«ـ شهر جاى ما شد!
عيد مردماس، ديب گله داره
دنيا مال ماس، ديب گله داره
سفيدى پادشاس، ديب گله داره
سياهى رو سياس، ديب گله داره ...»
پريا !
ديگه توكِ روز شيكسّه
دَراى قلعه بسّه
اگه تا زوده بُلن شين
سوار اسب من شين
مى رسيم به شهر مردم، ببينين: صداش مياد
جينگ و جينگ ريختن زنجير برده هاش مياد.

آره ! زنجيراى گرون، حلقه به حلقه، لابه لا
مى ريزن ز دست و پا .
پوسيده ن، پاره مى شن،
ديبا بيچاره ميشن:
سر به جنگل بذارن، جنگلو خارزار مى بينن
سر به صحرا بذارن، كوير و نمك زار مى بينن

عوضش تو شهر ما... (آخ ! نمى دونين پريا)
دَرِ برجا وا مى شن، برده دارا رسوا مى شن
غلوما آزاد مى شن، ويرونه ها آباد مى شن
هر كى كه غصه داره
غمشو زمين ميذاره .
قالى مى شن حصيرا
آزاد مى شن اسيرا.
اسيرا كينه دارن
داس شونو ور مى ميدارن
سيل مى شن: شُرشُرشُر!
آتيش مى شن: گُرگُرگُر!
تو قلب شب كه بد گِله
آتيش بازى چه خوش گِله!

آتيش! آتيش! - چه خوبه!
حالام تنگ غروبه
چيزى به شب نمونده
به سوز تب نمونده
به جستن و واجَستن
تو حوض نقره جَستن ...

الان غلاما وايسادن كه مشعلا رو وردارن
بزنن به جون شب، ظلمتو داغونش كنن
عمو زنجير بافو پالون بزنن وارد ميدونش كنن
به جائى كه شنگولش كنن
سكه ى يه پولش كنن:
دست همو بچسبن
دور يارو برقصن
« حمومك مورچه داره، بشين و پاشو » در بيارن
« قفل و صندوقچه داره، بشين و پاشو » در بيارن
پريا! بسّه ديگه هاى هاى تون
گريه تون، واى واى تون !»...

پريا هيچ چى نگفتن، زار و زار گريه مى كردن پريا
مث ابراى باهار گريه مى كردن پريا ...

«ـ پرياى خط خطى
لخت و عريون ، پاپتى!
شباى چله كوچيك
كه زير كرسى، چيك و چيك
تخمه مى شكستيم و بارون مى اومد صداش تو نودون مى اومد
بى بى جون قصه مى گف حرفاى سر بسّه مى گف
قصه ى سبز پرى زرد پرى،
قصه ى سنگ صبور، بز روى بون،
قصه ى دختر شاه پريون، -
شما ئين اون پريا!
اومدين دنياى ما
حالا هى حرص مى خورين، جوش مى خورين، غصه ى خاموش مى خورين
كه دنيامون خال خالى يه، غصه و رنج خالى يه؟

دنياى ما قصه نبود
پيغوم سر بسّه نبود .
دنياى ما عيونه
هر كى مى خواد بدونه:
دنياى ما خار داره
بيابوناش مار داره
هر كى باهاش كار داره
دلش خبردار داره!

دنياى ما بزرگه
پر از شغال و گرگه!

دنياى ما - هى ،هى ، هى!
عقب آتيش – لى ، لى ، لى!
آتيش مى خواى بالا تَرَك
تا كف پات تَرَك تَرَك ...

دنياى ما همينه
بخواهى نخواهى اينه!

خوب، پرياى قصه!
مرغاى پرشيكسّه!
آبِ تون نبود، دونِ تون نبود، چائى و قليون تون نبود؟
كى بِتون گفت كه بياين دنياى ما، دنياى واويلاى ما
قلعه ى قصه تونو ول بكنين، كارتونو مشكل بكنين؟»

پريا هيچ چى نگفتن، زار و زار گريه مى كردن پريا
مث ابراى باهار گريه مى كردن پريا.

دس زدم به شونه شون
كه كنم روونه شون -
پريا جيغ زدن، ويغ زدن، جادو بودن دود شدن، بالا رفتن تار شدن،
پائين اومدن پود شدن، پير شدن گريه شدن، جوون شدن خنده شدن،
خان شدن بنده شدن، خروس سر كنده شدن، ميوه شدن هسته شدن،
انار سر بسته شدن، اميد شدن يأس شدن، ستاره ى نحس شدن ...

وقتى ديدن ستاره
به من اثر نداره:
مى بينم و حاشا مى كنم، بازى رو تماشا مى كنم
هاج و واج و منگ نمى شم، از جادو سنگ نمى شم
يكى ش تُنگ شراب شد
يكى ش درياى آب شد
يكى ش كوه شد و زُق زد
تو آسمون تُتُق زد ...

شرابه رو سر كشيدم
پاشنه رو ور كشيدم
زدم به دريا تر شدم، از آن ورش به در شدم
دويدم و دويدم
بالاى كوه رسيدم
اون ور كوه ساز مى زدن، هم پاى آواز مى زدن:

«ـ دلنگ دلنگ! شاد شديم
از ستم آزاد شديم
خورشيد خانم آفتاب كرد
كلّى برنج تو آب كرد:

خورشيد خانوم! بفرمائين!
از اون بالا بياين پائين!
ما ظلمو نفله كرديم
آزادى رو قبله كرديم.


از وقتى خلق پا شد
زندگى مال ما شد.
از شادى سير نمى شيم
ديگه اسير نمى شيم
ها جَستيم و واجَستيم
تو حوض نقره جَستيم
سيب طلا رو چيديم
به خونه مون رسيديم»

بالا رفتيم دوغ بود
قصه ى بى بى م دروغ
 

 

                یادم میاد یادم میاد شب سرد زمستون

                                  ما با هم میرفتیم تو خلوت خیابون

                         تو نم نمای بارون ما با چشای گریون

                 زیر لب می گفتیم لعنت به این زمستون

                          یادم میاد یادم میاد یه روز و روزگاری

              واسه هم می نوشتیم رو درختا یادگاری

                        همه درختارو بریدن همه شاخه هاشو چیدن

                با جدایی بین ما نفسی راحت کشیدن

                          یه شبی سرد و سیاه بود آسمون بدون ماه بود

          روزگار با عشق ما یه رفیق نیمه راه بود

                             رفتی دنیا بی وفا شد زندگی دشمن ما شد

               قصه ی تلخ عشق ما قصه ی عشق عاشقا شد

                          یادم میاد یادم میاد بیداریهای شبونه

        واسه هم می نوشتیم نامه های عاشقونه

                          دلامون خونه ی درده زندگی تاریک و سرد

                        ای وای وای بر ما اون روزا دیگه بر نمیگرده

              نه! دیگه بر نمیگرده

                 عجب شبی بود شب آخر شبی که رفتی سفر

                         شبی که یادم نمیره صددفعه مردم تا سحر

              یادم میاد شب آخر و بسته بودم من پشت درو

                       بهت میگفتم که نرو فراموش کن این سفرو

                                 یادم میاد یادم میاد شب سرد زمستون

                    ما با هم میرفتیم تو خلوت خیابون

                                      تو نم نمای بارون ما با چشای گریون

                     زیر لب می گفتیم لعنت به این زمستون...

 

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 7:15 PM توسط 300 |



                 من نباشم کی تو رویا موهاتو ناز می کنه
                                                      کی با بالای شکسته با تو پرواز میکنه
                    راست بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو
                                                       کی میاد دونه دونه با حوصله باز میکنه
                 من نباشم کی میاد ناز نگاتو می خره
                                                                کی میاد دنبال تو تو رو به خورشید ببره
                         کی میگه حقا همیشه با توئه
                                                          واسه ی خاطر تو جون میده پشت پنجره
           من اگه نباشم کی واسه همیشه تو رو می پرسته
                                                                   کی برات میمیره کی نمیشه خسته
                         کی تو رو میذاره روی دو تا چشماش
                                                                       کی اگه نباشی میگیره نفسهاش
                                              من اگه نباشم من اگه نباشم
                                               من اگه نباشم من اگه نباشم
                     من نباشم کی تحمل میکنه کار تو رو
                                                                      با رقیب رفتن و اذیتا و آزار تو رو
                         تو خودت داور میدون شو بگو
                                                                  کیه که جواب نده تلخی رفتار تو رو
                               من نباشم کی برات قصه میگه تا بخوابی
                                                                 کی میاد سراغ رویات تو شبای مهتابی
                        کی بیداره تا تو خوابت ببره
                                                                  کی قایم میشه توی ابرا که  راحت بتابی
                       کی قایم میشه توی ابرا که  راحت بتابی
                                                         من اگه نباشم کی واسه همیشه تو رو می پرسته
                         کی برات میمیره کی نمیشه خسته
                                                              کی تو رو میذاره روی دو تا چشماش
                  کی اگه نباشی میگیره نفسهاش
                                                       من اگه نباشم من اگه نباشم
                                                       من اگه نباشم من اگه نباشم

 

                           

     بزن باران بهاران فصل خون است
                                   بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که به چشمان یاران
                              جهان تاریک و دریاهاواژگون است 
 بزن باران بهاران فصل خون است
                       بزن باران که صحرا لاله گون است

              بزن باران که دین را دام کردند 
            

               شکار خلق و صید خام کردند 
            

               بزن باران خدا بازیچه ای شد 
           

                که با آن کسب ننگ و نام کردند

بزن باران به نام هرچه خوبیست
                                   به زیر آوار گاه پایکوبیست
     مزار تشنه جویباران پر از سنگ 
                                      بزن باران که وقت لای روبیست
               بزن باران بهاران فصل خون است
                                    بزن باران که صحرا لاله گون است

               بزن باران و شادی بخش جان را
               بباران شوق و شیرین کن زمان را 
               به بام غرقه در خون دیارم
               به پا کن پرچم رنگین کمان را
               بزن باران که بیصبرند یاران
               نمان خاموش! گریان شو! به باران
               بزن باران بشوی آلودگی را
               ز دامان بلند روزگاران 
               بزن باران بهاران فصل خون است
               بزن باران که صحرا لاله گون است

         بزن باران که دین را دام کردند
                                 شکار خلق و صید خام کردند
            بزن باران خدا بازیچه ای شد
                                      که با آن کسب ننگ و نام کردند

                                     

همه خسته درا بسته بغض آسمون شكسته
شبای سرد خونه خالی دل من تنها نشسته
توی كوچه روی ناودون صدای گريه بارون
ياد اون خنده آخر دلمو كرده پريشون

نمي دونم از كجا بود نمي دونم به كجا رفت
همش از خودم مي پرسم كه چرا رفت اون كجا رفت
آخه اون بود همه دنيام همه عشقم همه رويام
حالا بی اون يه اسيرم خيلی خستم خيلی تنهام

به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار
به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار

يه صدا بود يه نگاه بود نگاه چشم سياه بود
يه جرقه يه ستاره انگار از عرش خدا بود
مثه غصه مثه يه درد با دل من آشنا بود

هرچی فرياد می زنم من كه كجایی تو كجایی
خوب نگام كن تا ببينی تو ببين برام چی ساختی
خوب نگام كن تا بدونی تو چرا عشق و نباختی

به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار
به اميد روز ديدار منم اون شبگرد بيدار

                                                         

                                           با تو هستم ای مسافر
                                           ای به جاده تن سپرده

                                           ای که دلتنگی غرب
                                           منواز یاده تو برده
                                           هنوزم هوای خونه
                                           عطر دیدار تو داره

                                           گل به گل گوشه به گوشه
                                           تو رو یاد من می یاره
                                           با تو من چه کرده بودم

                                           که چنین مرا شکستی
                                           بی وداع و بی تفاوت
                                           سرد و بی صدا شکستی
                                           به گذشته برمیگردم

                                           به سراغ خاطراتم
                                           تازه میشم از دوباره
                                           ازتو داغ خاطراتم

                                           به تو میرسم همیشه
                                           در نهایت رسیدن
                                           هرکجا باشی و باشم
                                           به تو برمیگردم حتماً

                                           این تویی همیشه ی من
                                           تویی آینه تقدیر
                                           با همه شکستن از تو
                                           نیستم از دست تو دلگیر

 

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 11:3 PM توسط 300 |



           با سقوط دستای ما در تنم چيزی فرو ريخت

                                         هجرت تو اوج صدامو از فراز شاخه آويخت

               ای زلال سبز جاری جای خوب غسل تعميد

                             بی تو بايد مرد و پژمرد زير خاك باغچه پوسيد

          فصلی كه من با تو ماشد فصل سبز خواهش برگ

                                فصلی كه ما بی تو من شد فصل خاکستری مرگ

            تو بگو جز تو کدوم رود ناجی لب تشنگی بود

                       جز تو آغوش کدوم باد سایه گاه خستگی بود

       بی تو باید بی تو باید تانفس دارم ببارم

                               من برای گریه کردن شونه هاتو کم می یارم

          چشم تو با هق هق من با شکستن آشنا نیست

                                 این شکستن بی صدا بود هر صدایی که صدا نیست

       ای رفیق ناخوشی ها این خوشی باید بمیره

                      جز تو همراهی ندارم تا شب از من پس بگیره

               با تو بدرود ای مسافر هجرت تو بی خطر باد

                         پر تپش باشه دلی که خون به رگ های تنم داد

       فصلی که من با تو ما شد فصل سبز خواهش برگ

                              فصلی که ما بی تو من شد فصل خاکستری مرگ

                   

                      پسر خاله عزیز و دوست داشتنی ۳۰۰

 

                                      نبسته ام به کس  دل

                                      نبسته کس به من دل

                           چو تخت پار بر موج رها رها رها من

                                       زمن هر آنکه او دور

                                     چو دل به سینه نزدیک

                          به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من

                                       نه چشم دل به سویی

                                         نه باده در سبویی

                                 که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

                                       نه چشم دل به سویی

                                         نه باده در سبویی

                                 که تر کنم گلویی به یاد آشنا من

                                 ستاره ها نهفتند در آسمان ابری

                                       دلم گرفته ای دوست

                                         هوای گریه با من

                                         هوای گریه با من

                                 ستاره ها نهفتند در آسمان ابری

                                       دلم گرفته ای دوست

                                         هوای گریه با من

                                         هوای گریه با من

                                       دلم گرفته ای دوست

                                        هوای گریه با من

                                        هوای گریه با من

                                       نبسته ام به کس  دل

                                       نبسته کس به من دل

                             چو تخت پار بر موج رها رها رها من

                                       زمن هر آنکه او دور

                                     چو دل به سینه نزدیک

                            به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من

 

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 5:19 PM توسط 300 |



                       چرا وقتي كه آدم تنها ميشه
                           غم و غصه‌ش قد يه دنيا ميشه ؟
                      ميره يه گوشه ی پنهون ميشنه
                    اونجا رو مثل يه زندون ميبينه
              غم تنهايی اسيرت ميكنه
                      تا بخوای بجنبی پيرت ميكنه
                 وقتی كه تنها ميشم اشك تو چشام پر ميزنه
                   غم مياد يواش يواش خونه ی دل در ميزنه
                   ياد اون شبها ميفتم زير مهتاب بهار
                      توی جنگل لب چشمه مينشستيم من و يار
                 غم تنهایی اسيرت ميكنه 
                    تا بخوایی بجنبی پيرت ميكنه
                 ميگن اين دنيا ديگه مثل قديما نميشه 
                       دل این آدما زشت و ديگه زيبا نميشه
                   اون بالا باد داره ذاغ ابرا رو چوب ميزنه
                  اشك اين ابرا زياده ولی دريا نميشه
                   غم تنهایی اسيرت ميكنه
                                تا بخوای بجنبی پيرت ميكنه

 

                              

                                                                         (فریدون فروغی)

 

غم میونه دوتا چشمون قشنگت لونه کرده

شب تو موهای سیاهت خونه کرده

دو تا چشمون سیاهت مثه شبهای منه

سیاهی های دو چشمت مثه غم های منه

وقتی بقض از مژه هام پایین میاد بارون میشه

سیل غم ها وادیم  ویرونه کرده

وقتی با من می مونی تنهاییمو باد می بره

دوتا چشمام بارون شبونه کرده

                                   بهار از دستهای من پر زد و رفت

گل یخ توی دلم جوونه کرده

تو اتاقم دارم  از تنهایی آتیش میگیرم

ای شکوفه توی این زمونه کرده

چی بخونم جوونیم رفته‌ صدام رفته دیگه

گل یخ توی دلم جوونه کرده

 

**** 

وقتی میگن به آدم دنیا فقط دو روزه
آدم دلش میسوزه ای خدا ای خدا ای خدا ای...
آدم که به گذشته یه لحظه چشم میدوزه
بیشتر دلش میسوزه ای خدا ای خدا ای خدا ای...
دنیا بقا نداره  چشم حیا نداره
هیچکس وفا نداره ای خدا ای خدا ای خدا ای ...
دلی میخواد از آهن  هر کی میخواد مثل من
اونقدر دووم بیاره ای خدا ای خدا ای خدا ای...
تا که آدم جوونه کبکش خروس میخونه
دنیا باهاش مهربونه ای خدا ای خدا ای خدا ای...
اما به وقت پیری بی یار و بی نشونه
آدم تنها میمونه ای خدا ای خدا ای خدا ای...

                                                                                           (عارف)

                         تو هم با من

مثل من با من

و حتی مثل تن با من

تو هم با من نبودی

آن که می پنداشتم بايد هوا باشد

و يا حتی گمان می کردم اين تو

باید از خيل خبرچينان جدا باشد

تو هم با من نبودی

.

تو هم از ما نبودی

آن که ذات درد را بايد صدا باشد

و يا با من ٬ چنان هم سفره ی شب

بايد از جنس من و عشق و خدا باشد

تو هم از ما نبودی

.

تو هم مومن نبودی

بر گليم ما و حتی در حريم ما

ساده دل بودم که می پنداشتم

دستان نا اهل تو بايد

مثل هر عاشق

رها باشد

تو هم از ما نبودی

تو هم با من نبودی یار.... ای آوار... ای سیل مصیبت بار

             

                                                                   (فرهاد مهراد)

 با صدای بی صدا

مثه یه کوه بلند

مثه یه خواب کوتاه

یه مرد بود یه مرد

با دستای فقیر با چشمای مغرور

با پاهای خسته

یه مرد بود یه مرد

شب با طابوت سیاه

نشست توی چشماش

خاموش شد ستاره

افتاد روی خاک

سایه شم هم نمی موند

هرگز پشت سرش

غمگین بود و خسته

تنهای تنها

با لب های تشنه به عکس یه چشمه

نرسید تا ببینه

قطره قطره

قطره ی آب قطره ی آب

در شب بی تپش

اینطرف

اون طرف

میوفتاد تا بشنوفه

صدا صدا صدای پا صدای پا

دوست یه سکه ی نایاب

گلدون عنتیقه

یه شئ نگفته رو لب بسته

سوار موج نور

با حافظه ای سرد

بی گذشته بی درد

تنهای تنها

در کنج یه قفس

بی نفس بی هیچ کس

با حسرت یه سحر

هوا هوا هوای پاک هوای پاک

در شب بی خوابی

از چشم ستاره

قطره قطره می چکه

رویا رویا

بر سرما بر سرما

                                                

                                                      (اندی)

لالا لالا ديگه بسه گل لاله
بهار سرخ امسال مثل هرساله
هنوزم تير و ترکش قلبو ميشناسه
هنوز شب زير سرب و چکمه می ناله
نخواب آروم گل بی خار و بی کينه
نمی بينی نشسته گوله تو سينه
آخه بارون که نيس،رگبار باروته
سزای عاشق های خوب ما اينه؟
نترس از گوله ی دشمن گل لادن
که پوست شيره پوست سرزمين من
اجاق گرم سرمای شب سنگر
دليل تا سپيده رفتن و رفتن
نخواب آروم گل بادوم ناباور
گل دلنازک خسته،گل پرپر
نگو باد ولايت پرپرت کرده
دلاور قد کشيدن رو بگير از سر
دوباره قد بکش تا اوج فواره
نگو اين ابر بی بارون نمی ذاره
مثه يار دلاور نشکن از دشمن
ببين سر می شکنه تا وقتی سر داره
نذاشتن هم صدايی رو بلد باشيم
نذاشتن حتی با همديگه بد باشيم
کتابای سفيدو دوره مي کرديم
که فکر شبکلاهی از نمد باشيم
نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب
نگو کو تا دوباره بپريم از خواب
بخون با من نترس از گلوله ی دشمن
بيا بيرون بيا بيرون از اين مرداب
نگو تقوای ما تسليم و ايثاره
نگو تقدير ما صد تا گره داره
به پيغام کلاغای سياه شک کن
که شب جز تيرگی چيزی نمیاره
نخواب وقتی که هم بغضت به زنجيره
نخواب وقتی که خون از شب سرازيره
بخون وقتی که خوندن معصيت داره
بخون با من،بيا تا من،نگو ديره
سکوت شيشه های شب غمی داره
ولی خشم تو مشت محکمی داره
عزيز جمعه های عشق و آزادی
کلاغ پر بازی با تو عالمی داره
نخواب ای حسرت سفره گل گندم
نباش تو دالونای قصه سردرگم
نخواب رو بالش پرهای پروانه
که فرياد تو رو کم دارن اين مردم
!
لالا لالا ديگه بسه گل لاله

      

                                                                                 (شهيار قنبري)                                    

اینا یعنی زندگی عشق و حال ۳۰۰با ایناست!!!

 

 

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 5:29 PM توسط 300 |



این شعر ولحن خواندن خوانندی این شعرو خیلی دوست دارم بیش از 300 بار گوش دادم تازه 2 روزه گیر آوردمش.

         اونایی که با بنفش نوشته شده بلند از ته دلت بخون                                  

                                         آبی دریا قدقا

                                       شوق تماشا قدقا

                                     عشق دو ماهی قدقا

                                       با هم و تنها قدقا

                                        برای عشق تازه

                                         اجازه بی اجازه

                                       پچ پچ و نجوا قدقا

                                       رقص سایه ها قدقا

                                     کشف بوسه ی بی هوا

                                        به وقت رویا قدقا

                                         برای خواب تازه

                                          اجازه بی اجازه

در اين غربت خانگی 

بگو هر چی باید بگی

غزل بگو به سادگی 

بگو زنده باد زندگی

                                          برای شعر تازه

                                          اجازه بی اجازه

                                         از تو نوشتن قدقا

                                           گلایه کردن قدقا

                                        عطر خوش زن قدقا

                                            تو قدقا من قدقا

                                            برای روز تازه

                                            اجازه بی اجازه       

   

اگه یه روز بری سفر
بری زپیشم بی خبر
اسیر رویا ها میشم
دوباره باز تنها میشم
به شب میگم پیشم بمونه
به باد میگم تا صبح بخونه
بخونه از دیار یاری
چرا میری تنها میذاری
اگه فراموشم کنی
ترک آغوشم کنی
پرنده دریا میشم
تو چنگ موج رها میشم
به دل میگم خاموش بمونه
میگم که هر کسی بدونه
میرم به سوی اون دیاری
که توش منو تنها نذاری
                                اگه یه روزی نوم تو
                                تو گوش من صدا کنه
                                دوباره باز غمت بیاد
                                که منو مبتلا کنه
                                به دل میگم کاریش نباشه
                                بذاره درد تو دوا شه
                                بذار بره تو تموم جونم
                                که باز برات آواز بخونم
اگه بازم دلت میخواد
یار یکدیگر باشیم
مثال ایوم قدیم
بشینیم و سحر پاشیم
باید دلت رنگی بگیره
دوباره آهنگی بگیره
بگیره رنگ اون دیاری
که توش منو تنها نزاری
اگه میخوای پیشم بمونی
بیا تا باقی جوونی
بیا تا پوست واستخونت
نذار دلم تنها بمونه
بذار شبم رنگی بگیره
دوباره آهنگی بگیره
بگیره رنگ اون دیاری
که توش منو تنها نزاری

 

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 1:10 AM توسط 300 |



             

ببخشید که سرو وضع دروست و حسابی ندارم

این دو نفری که می بینید دوتاشونم اسمشون محمد

                                        ۳۰۰در نقش یوسف پیامبر(ص)۲

پام دقیقا تا روبروی انگشت اشارم تو گچه.

تازه داشتم وحید طالب لو می شدم که چشم زدن اینم شانس من دارم یا تقدیره؟؟؟ 

قراردادی که من با آقای پرویزبرومند بستم به خدا پولی نگرفتم حالا اگه می گرفتم چی می شد یعنی خدایا می مردم ؟؟؟

خدایا هنوز به آرزوهام نرسیدم کلی واسه آیندم فکرا دارم.    

کلی دوستام رو پام یادگاری نوشتن

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری شنبه یکم فروردین 1388ساعت 6:49 PM توسط 300 |



بچه ها امید وارم که امروز مواظب خودتون باشید یه شب شادی کردنو با یه عمر پشیمونی عوض نکیندهر چند که همه ما نمی خواییم چهارشنبه سوری به چهار شنبه سوزی تبدیل بشه.حادثه هیچ وقت آدمو خبر نمی کنه کمااینکه منو خبر نکرد و پام شکست پای منم از ۸ اسفنده که شکسته و کسی به من نگفت که دردت چیه کاش یکی بود که بهش تکیه می کردم و عیدرو می رفتیم بیرون حوصلم سررفته.

راستی می خوایید بدونید که استخوان ساق پام چقدر شکسته  ۱۵سانت بالای مچم دوتا استخوان ساقم از هم جدا شد یعنی قلم شد فقط شانس آوردم که پلاتین نذاشتن مثله اینه باید ۳ماه تو کچ باید باشه تا درست بشه فوتبالم که بابام میگه ببوس بذارش کنار ورزشم که تا ۳الی۴ماه تعطیل واسم دعا کنید تا تابستون خودمو برسونم . 

 

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 2:53 PM توسط 300 |



                 

                                حس تو نبض تو دست توخاطره شد

                                                                         عشق تو یاد تو اسمه تو خاطره شد

                         مثل یه قصه زیبا مثل یه خواب کوتاه

                                                                من اسمه تو گذاشتم قشنگترین اشتباه

                     بی تو هر لحظه ی من شکسته بی صدا بود

                                                         این خنده ها دروغه بی تو شادی کجا بود

                  حسه نوازش تو هنوز رو پوست منه

                                                   گرمیه خوب دستات منو آتیش می زنه

            روزهای شادی وعشق حیف که چه زود می گذره

                                          از قصه ی منو تو چی موند به جز خاطره

                            یه قاب عکس خالی زیرغبار همیشه

                                                              یه پنجره که هرگزبه جایی بازنمیشه

                         گرفته هر ستاره فانوس عشق به راهت

                                                                     نرفته از یاد آینه هنوز رنگ نگاهت

                            رفتی تو از زندگیم انگار که یک خواب بودی

                                                                    تو لحظه های عمرم افسوس که کمیاب بودی

                   می دونستم از اول این رسمه زندگی نیست

                                                    خوشبختیها زود گذشت هرگز همیشگی نیست

                            به دونباله یه رویا که دست نیافتنی بود

                                                                می دونستم ازاول قلبم شکستنی بود

 

عکس ۲سال پیش

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 9:17 PM توسط 300 |



آره بازیه پست جدید باز کردم ولی اینبار با همه فرق داره نمی دونم چرا فکر می کنم که همه حرفای دلمو گفته باشم البته به صورت شعر این دفعه نمی دونم شعر کی یا نوشته کیو بنویسم یا از کجا یه نوشته ای رو بپیچونم یعنی نبود که بذارم بودااااااا ولی به درد من نمی خورد آخه گویای احوالم نبود.

بله باز سرشو مثله گاو انداخت پایین اومد تو حالا خوبه صد دفعه گفتم در بزنا

بیا نه خدایی این دفه خوب اومدی سوژه نداشتم بیا کارت دارم   

می دونی چیه؟

چیه؟

یه دقیقه وایسا لامپ اتاقو خواموش کنم آخه تو روشنایی نمی تونم با خودم حرف بزنم دردو دل کنم

بازم دله بیصاحبم گرفت مثله همیشه ولی اینبار نمی دونم چرا!!!

به چی دارم فکر میکنم ااااااهه همش غمو غصه همش نا امیدی کی میره این همه رارو 

یه دقیقه گوش بده اینجاش خیلی باحاله میگه: هروقت که بارون می زنه تورو کنارم می بینم/حس می کنم پیش منی هنوزم عاشقترینم...

ول کن بابا وحید منتظر کی تو آخه هااااا؟ خاک تو سرت کنم برو مثله بقیه باش منتظر معشوقتی منتظر اونی که با اسب سفید بیاد دنبالت نه داداش اینجوریام نیست که فکر میکنی...

ببین بازم ازون حرفا زدیا  زرزرنکن دیگه الکی. خودت که می دونی مگه چی خواستم بابا من خواستم یکی مثله خودم باشه حداقل یه ویژه گیش مثله من باشه

تا حالا دست کسرو نگرفته باشه می فهمی    

ببین وحید داش گلم من مثله داداشم دوست دارم بهت میگم. اونی که تو دنبالشی نیست یعنی به دنیا نیومده باید سفارش بدی بگی واست برشته بزنن پر خاش خاش

خفشو بابا تو که ازین ... خوردی کجارو گرفتی ول کن اصلا بحثو عوض کن غلط کردم خوب شد اهههههههههههه

بابا واسه خودت گفتم حالا بیاو خوبی کنااااااااااا هی بشین ازین آهنگا گوش بده بترکی من ابلحم که میام تورو از تنهایی در میارم

نمی خواد نیایی بهتره

اینه دیگه باشه

آره همینه که هست می خوای بخواه نمی خوایی ام خوش اومدی...

آره خودشه همینه از این آهنگا گوش بده هیچکس: مایه بده مایه بیشتر...

Next

ااااااااااااااااااااااااااااااااههههههههههههههه جم کن بینیم بابا شورشو دروردیاااا

آقا زده معین اومده: لحظه ها را با تو بودن درنگاه تو شکفتن حسه عشقودرتودیدن مثله رویای تو خوابه

 جم کن اینارو آخره شبی حالمونو نگیر دیگه آدم باش خودمون کم غموغصه داریم

ببین وحید اگه از این به بعد بیام همین جوری باشه دوره منو خیط بکشا

باشه بابا برو می خوام بخوابم

امشبم تموم شد ما که رفیتیم شب خوش خوب بخوابید   

 

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 11:12 PM توسط 300 |



خدایا میخوام باهات حرف بزنم

هرچند که هیچوقت دوسم نداشتی .امروز ۲ تا اس ام اس واست تایپ کردم اما نمیدونستم به کدوم شماره بفرستم همینجوری موند تو گوشیم تا وقتی که شماره تو بهم بدی.خدایا اگه من حقیرم تو که بزرگی اگه ارزوهای من واسم بزرگن واسه تو که کوچیکن.چرا حکمت کاراتو فقط خودت میدونی چرا مغز مارو انقد کوچیک ساختی که نتونیم درکت کنیم.فقط میدونیم هستی.

امروز روز عشقه خدایا نمیخوای بهم هدیه بدی ؟ تو که میدونی چی منو خوشحال میکنه؟ داشتن احساسای قشنگ .

پس منتظرم.ولی خدا لابد میگی من که عاشقت نیستم.آره میدونم

 

سهراب گفتی:چشمها را باید شست......شستم ولی !......... گفتی: جور دیگر باید دید.......دیدم ولی !.............. گفتی زیر باران باید رفت........رفتم ولی !.............  نه چشمهای خیس و شسته ام را..نه نگاه دیگرم را...هیچ کدام را کسی ندید !!!! فقط در زیر باران با طعنه ای خندیدند و گفتند: " دیوانه باران ندیده

 

 

 

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 6:50 PM توسط 300 |



                  نگو نگو قصه نگو قصه ی سر بسته نگو

                                              از شب خاموش صدا شاعردل خسته نگو

 

                               قصه ی سر بسته نگو

 

                               شعر تو فریاد منه 

 

                        درد من وتو مشترک

 

                           زخمه تو همزاد منه

 

          گریه نکن گریه نکن گریه همیشه بی صداست

 

               وقتشه فریاد بزنی شعر تو رنگ خون ماست

 

                                   حیفه پرنده باشی و بالو پره تو وانشه

 

                    این همه تو این همه من حیفه بمیره ما نشه

 

                                       ما هممون یک نفریم بایه سکوت با یه صدا

 

                                                        ما اسیره سرنوشت با هم غریب ازهم جدا

 

                      هیشکی به فکر هیشکی نیست

 

                                   اسیره خود شدیمو بس

 

                                                      اسیره تو اسیره من اسیره این همه قفس  

      

   

                  روبه گریه بازه جانم دلم از دنیا گرفته

                                                             تپش ترانه هامو مرگ بی صدا گرفته

        گریه کن گریه کن گریه ای آواز خاموش

                                                                       گریه کن گریه کن ای ترانه فراموش

           گریه کن گریه ی باغ لاله های پرپر

                                                                گریه کن گریه ی منه لحظه های آخر

          از کجای شرجی شب میشه دریارو صدا زد

                                                                       به کدوم لحجه قربت میشه دنیارو صدا زد

           کی صدا زد منو از شب من که مقلوب دوبارم

                                                             شب شبه خاموشو خالی من پراز نقش ستارم

        این کدوم لحظه ی درد شب چندومه عذابه

                                                                    که دقیقه قد سرشار از طلاطم عذابه

 

 

  گله گل خونه من یکی یک دونه من چراغ خونه من اومدم باز

  نمی خوام گریه کنم واسه مرگ غنچه ها تو به من هدیه بکن پره پرواز

  خسته دلداری می خواد از شما یاری می خواد

  توی قطیه  بهار دل پرستاری می خواد

  به منه غم زده دل مرده دوباره درس محبت بدهید

  منه افسرده نا امیدو دوباره به خنده عادت بدهید

 

       با من بگو از عشق ای آخرین معشوق

                                    که برای رسوایی دنباله بهونم با بوسه ای آروم

        خوابم رو دزدیدی تو شدی تعبیره رویای شبونم

                                     من تو نگاه تو دنیامو می بینم

                                     فردای شیرینم نازنینه من

         چشمای تو افسانه نیست که تمومه خواب و خیالم بود

                                    تقدیره من عشق تو شد که همیشه فکر محالم بود

           شبهای تنهایی هم رنگ گیسوته

                     آغوشتو واکن بانوی مهتابی

                                 دل واپسی هامو با خنده ای کم کن

                                                   که تویی پایان تردید و بی تابی

 

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 6:7 PM توسط 300 |



  ای دل دل نبند                                   دل رابگیرودل ببر

  ای دل دردل دل نسوزان                        درچشم با اشک دل بسوزان

   چشم رابازکن                                   بادل نگاه کن

 اخم را از چهره ات بیرون نشان کن        دل را پاک کن باچشم نگاه کن

                                                                                                                                                                                                                                                                                              چشم با توام                                  غصه وغم ازدل پنهان نهان کن

  دل چوروزی شکست                            بندش مشکلست

  چشم بانگاه اشک آلود بند بزن                  باغرورت رنگ ازچشمانت بزن

  چشم بادل دل نسوزان                           غصه ازدل بیرون نهان کن

  دل دردلت پنهان کن معشوقی                   چشم راآگاه کن عاشقی

  چشم عاشق وحیرون نگاه...دل                 دل چوندید وعاشق چشم نگاهش دردل

  دل ساخت ازعاشقی تک چهره ای             چشم گشت حیرون ازنبود چهره ای

  چشم دردل غصه ازدل                          چشم قوته ور درعشق دل

  تاکه دل ازچشم خود درچشم اوخودرابدید       چشم را آگاه وهردوبایک چشم بدید

  دل بی تاب وچشم حیرون نگاهش               دل زچشم گریونترو پیداشد خاطرخواش

  دلم خوشحال وتنهایی شو پر کرده عشقش      چشم گریونو تنها خیره مانده تو نگاهش

  دلم عاشق ترازمجنون لیلا                       چشم شهلا ترازچشمان لیلا

  دلم گریونترازچشمان چشمم                      چشم پرکشون درخون عشقم

  لبم آشفته ازدرد و خجل                          یادها ز یاد رفتن ازته دل

  وجودم سره نگاهش                              تنم گردون گرد چشمش

  زجسم وتن هردو جداشدروح ازنگاه او    به جزچشم ودل ز لب هرسه خیره مانده ازنگاه او

  تنم ازروح آسمانهاوزمینها                       به یکباره جداشد ابرآمد بین ما

  چوروحم بالای سرم بود                         صدای دل یک را سه  سه راچوپنج می زد

  چوگردون ساعت به دنیا                        همه ایست خورده به جزما

  دلم شاکی ز چشم ریخت همی اشک            که یادبرده ذلف اودر ره اشک

  ماه ها زدل اشک ریختم                          خون دل خوردم ز دل چشم ساختم

  چشم گشت دنبال دل او                          دوباره بیندعشق رادرچشمان او

  رازهادارم ز دل ازچشمان او                   تادیدم ز یادنرفته چشمان ز چشمان او

  یلداهاوعیدها پشت سر                           تاکه باشدروزی خوش تر

  دل به راه منتظربود                              که آید روزی خوش ترکه بهمن ماه بود

  خوش تر ازخوش خوشه هاودانه های انگوربود        روزپیروزی وتولد دلداربود     

                 نظر تون در رابطه با این شعر چیه؟؟؟                

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 3:26 PM توسط 300 |



  تنها کسی که خوب مرا درک میکند

                             یک روز زادگاه مرا ترک میکند

                                                                                    ۱۸بهمن تولدم مبارک

 

          نمیگم خطا نکردم من که ادعا نکردم

                              همه گفتن بی وفایی من که اعتنا نکردم

  عازم سفر شدی تو من دلم می خواست بمونی

                                           واسه موندن تو اما به خدا دعا نکردم

         می دونم دوسم نداری حتی قد یه قناری

                                   اما عاشقم هنوزم بدون اشتباه نکردم

            ما جایی قرار نذاشتیم جز تو کوچه های رویا

                               این دفه تو اومدی من به قرار وفا نکردم

         زیر دینه ناز چشمات عمریه دارم می سوزم

                                      تا خاکستری نشه دل دینمو ادا نکردم

             اومدم واسه نصیحت به بهونه یه صحبت

                                عمرشون کلی تلف شد چون تورو رها نکردم

                    راه آسمون که بستس

                      گرچه قلبامون شکستس

       تا به حال اینقد خدارو اینجوری صدا نکردم

                                  تو منو گذاشتی رفتی خواستی من دیوونه ترشم

            باورت نمی شه شاید آخه جون فدا نکردم

                                           نامه های عاشقونه بانشونه بی نشونه

            اما از کسای دیگس پس اونارو وا نکردم

                                یادته عکستو دادی بذارم تو قاب قلبم

    بعد از اون روز دیگه هرگز به کسی نگاه نکردم

                                       تو از اون روزی که رفتی نه

     تو رفتی که ببینی تا قیامتم تورو من از خودم جدا نکردم

 

          سلام ای تنها بهونه واسه نفس کشیدن

                                    هنوزم پرمیکشه دل واسه  به تو رسیدن

      واسه جواب نامت میدونم که خیلی دیره

                                    بذا به حساب قربت نکنه دلت بگیره

          عزیزم بگو ببینم که چه رنگه روزگارت

                           خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت

             سرتو با مهربونی بذاری به روی شونم

                                     تو فقط واسم دعا کن آخه دنباله بهونم

      حالمو اگه بپرسی خوبه تعریفی نداره

                                       چون بلاتکلیف عاشق آخه تکلیفی نداره

          نکنه ازم برنجی تشنه ام تشنه بارون

                                 چقد ازدریا ما دوریم بی گناهیم هردوتامون

           بجوری به هم میریزه منو گاهی اتفاقی

                                         تو اگه نباشی از من نمی مونه چیزی باقی

                میدونی که دست من نیست بازیای سرنوشته

                                     رو قشنگا خط کشیده زشتارو واسم نوشته

       باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه

                                 اما عشکاتو نگه دار نذاراینجوری بریزه

         من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد

                         باقیشو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد

       حاله من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی

                                من نگاهت بکنم تو تو چشام عشقو ببینی

             یادته منو تو داشتیم ساده زندگی میکردیم

                                     ازهمین چشمه شفاف رفع تشنگی میکردیم

         یه دفعه یه مهمون اومد عقلمو یه جوری دزدید

                                         دلتو به روش نیاورد ازهمون دقیقه فهمید

           اولش فکر نمی کردم که دلمرو برده باشه

                             یا دلم غوله چشای روشنشو خورده باشه

    اما نه گذشت و دیدم دله من دیوونه تر شد

                        به تو گفتمو دلت از قصه من باخبر شد

          اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده

                                 اما بعد دیدم که عشقه آخه اندازش زیاده

                 توبازم طاقت آوردی مثله پونه ها تو پاییز

                                     سرنوشت تو سفیده ماجرای من غم انگیز

        بجوری دیوونتم من فکر نکن این اعترافه

                             همیشه نبودنه تو کرده این دلو کلافه

           می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من

                                         می دونم واست یکی شد بودنو نبودن من

       می دونم دوسم نداری مثله روزای گذشته

                              من خودم خوندم تو چشمات یه کسی اینو نوشته

           اما روحه من یه دریاست پره از موج و طلاتم

                       ساحلش تویی وموجاش خنجرای حرف مردم

       آخ چه لذتی داره نازه چشماتو کشیدن

                                رفتنه یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن

         من که آسمون نبودم اما عشقتو یه ماه

                                   سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بی گناه

      تو که چشمای قشنگت خونه صدتا ستارس

                         تو که لبخنده طلاییت واسه من عمره دوبارس

         بیاو مثله گذشته جز به من به همه شک کن

                                   من بدونه تو میمیرم بیا و بهم کمک کن

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 5:9 PM توسط 300 |



 سلام کسی که تو دلم درخشید

                من دیگه دوست ندارم ببخشید

                     بهتره که نپرسی علتشرو

                            چون که خودت ندادی فرستش رو

                                       بهتره این نامه آخر باشه

                                         فکرکنم این واسه ما بهتر باشه

                                              من واسه اون کسی که دوس ندارم

                                                    نمی تونم شاخه گل بیارم

                                                    بین تو و اون روزا کلی فرقه

                                                              توآسمونت پره رعدو برقه

                                                      نه مهربونی نه واسم میخندی

                                                هردریرو من میزنم میبندی

                                              کو اون همه شعرای عاشقونه 

                                              کی بود بهم میگفت سلام بهونه

                                            نه نه صحبت از سلام بهونه ای نیست

                                       پرنده اینجاس ولی دونه ای نیست

                                خواستی فقط صاحب یه قفس شی

                           بری و با دیگری هم نفس شی

                     خواستی بگی میشه تو دام بی افتم

                  بعدش بگی دیدی بهت نگفتم

                      از چشه من افتادی نازنینم

              دوست ندارم دیگه تورو ببینم

      اون کسی که دم میزد ازحسادت

            اگه بمریدم نمیاد عیادت

  منم میخوام اتمامه حجت کنم

          خیاله هردومونو راحت کنم

              اگه دلت همین حالا بشکنه

                بهتراز آوارگیهای منه

                     من کسیرو میخوام که عاشق باشه

                             اولو آخرش شقایق باشه

                                     من کسی رو می خوام که نیست مثله تو

                                            پشیمونم دوست ندارم برو

                                               پشیمونی گرچه نداره سودی

                                          خوب شد که فهمیدم ولی به زودی

                                             من کسی رو می خوام که نازو کم کم

                                                صدام کنه مثله فرشته مریم

                                             مثله همون روزای آشنایی

                                          نه مثله حالا نه مثله رهایی

                                     جواب بدی ندی دیگه تمومه

                                    نمی دونم جواب واسه کدومه

                              نامه هامو از بس جواب ندادی

                       جواب بدی شاید بشه زیادی

                         شاخه نباتم که بشه واسته

                   دل نمیدم دیگه به این رابته

                اما یادت باشه که این آدما

                  کم نبودن پیشم ولیکن شما

             نیستید مثله اون روزای طلایی

        کی گفت دوسه تابخش داره جدایی

        جدایی هرغمش هزارتا بخشه

   دل میسوزونه مثله آذرخشه

         من هرچی دوست دارم تموم شه نامه

              دلم میاد بازم میده ادامه

                  دیگه تموم شد اون همه غمو رنج

                        وقته قراروشوق ساعت پنج

                           بروبروپیشه هرکسی که دوست داری

                                             حق نداری اسم منم بیاری

                                              بخوای نخوای زود برو به سلامت

                                                      خدا کنه بین ماها قضاوت

 

                                  غصه نخورمسافراینجا ماهم قریبیم

                                از دیدن نورماه یه عمره بی نصیبیم

               فرقی نداره بی تو بهارمون با پاییز

                      نمیبینی که شعرام همه شدن غم انگیز

          غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست

                               اینجا ولی آسمون اشک ریختنم بلد نیست

             غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت

                          فدای برق نازه اون چشای قشنگت

                 غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری

                              من که اینو میدونم که تو چقد صبوری

             غصه نخور مسافر بازم میای به زودی

                            مارو بگو چه کردیم از وقتی تو نبودی

                            غصه نخور مسافر

                  غصه نخور مسافر غصه اثرنداره

                                    از دله تومیدونم هیچکی خبر نداره

                   غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند

                                   اردیبهشت که میشه تو برمیگردی لبخند

                        غصه نخور مسافرهمیشه اینجوری نیست

                                     همیشه که عزیزم راهت به این دوری نیست

                       غصه نخور مسافر تولد دوباره

                                غصه نخور مسافر غصه نخورستاره

                     غصه نخور مگه تو کناره دریا نیستی

                                  من چشم به رات میمونم ببین تو تنها نیستی

              غصه نخورمسافرغصه کاره گناه نیست

                              سفر یه امتحان به جونه تو بلا نیست

            غصه نخور مسافرتو خوده آسمونی

                             در آرزوی روزی که بیایی و بمونی

 

          توی باغها گل سرخی توی آسمون ستاره

                                    جایی رو سراغ ندارم که نشون از تو نداره

              تاریخ تولد تو توی دفتر حسابم

                         شب که چشمامو میبندم باز نمیذاری بخوابم

         عکستو تو جور عجیبی توی چشمام میدرخشه

                            دیوونه ام خدا می دونه کاش خودش منو ببخشه

            توی تابستون نسیمی آفتابی توی زمستون

                              توهمونی که گرونه نمیاد به دستم آسون

                 وقتی من تو آسمونم تو توی راه زمینی

                         مشکل اینه چون عزیزی هرجا باشی نازنینی

               سفر دورو درازت بی خطر باشه الهی

                              بی خبر منو گذاشتی ولی نه تو بی گناهی

                  قیمت نگاه نازت خیلیه مثله صداقت

                            مثله خوب بودن تو سختی واسه اثبات رفاقت

              توی خرداد گل یاسی توی آبان گل مریم

                                چه شکنجه قشنگی میکشی منو تو کم کم

                 چه تفاهمی تو عاقل دله من ماتو دیوونه

                               درونم دست چشاته اینم آخرین بهونه

                 دله تو یه وقتا سنگه یه روزم مثله بلوری

                                  شبا گاهی قرص ماهی یه روزم یه تیکه نوری

            حوصله که داشته باشی دو سه جمله میگی گاهی

                               اما میلت که نباشه نداری حتی نگاهی

                 چون غروب خیلی قشنگه تو خوده خوده غروبی

                               چی بگم قطیه واژس هرچی هستی خیلی خوبی

              عکس نازتو گذاشتم گوشه سفید دفتر

                                تا دیگه هیشکی نبینه هرچی پنهون باشه بهتر    

                مثله آسمون عجیبی شبی آبی شبی قرمز

                           ولی هر رنگی که باشی منو دوست نداری هرگز

            یه روزی میشی یه دریا فرداش اما مثله کوهی

                            هرچی که دلت می خواد باش هرجا باشی با شکوهی 

                  لااقل خوب شد که لطفی کردیو واسم نوشتی

                              معنیه حرف تو این بود که مطیع سرنوشتی

            دلمو دادم به دست تو برای یادگاری

                          قابلی نداره بردارمی دونم دوسم نداری

                وقتی که بارون می گیره چشام ازعشق توخیسه

                              دل برات به قول سهراب زیر بارون می نویسه

            تنها آرزوم همینه تا یادم نرفته راستی

                      کاش یه روز بهم بگی که من همونم که می خواستی

 

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 4:27 PM توسط 300 |



                   دلم می خواد یه چیزیرو بدونی

                                         دیگه نه عاشقی نه مهربونی

                 منم دیگه تصمیممو گرفتم

                                        اصلا نمی خوام که پیشم بمونی

              یه شب که داشتم فکرامو میکردم

                                     دیدم با تو تلف شده جوونی

                   یه جا یه جمله قشنگی دیدم

                                   عاشقو باید از خودت برونی

                چه شعرایی من واسه تو نوشتم

                                توهمه چیز بودی جز آسمونی

                    یادت میاد منتمو کشیدی

                                          تا که فقط بهت بدم نشونی

                     یادت میاد روی درخت نوشتی

                                تا عمر داری برای من می خونی

           یادت میاد حتی سلام منوگفتی به هیچ کسی نمی رسونی

             حالا بیارعکسامو تا تموم شه اگه که وقت داری اگه می تونی

                نگو خجالت می کشی می دونم تو خیلی وقته دیگه ماله اونی

                    خوش باشی هرجا که میری الهی واست تلافی نکنه زمونی

 

              آسمون آرزومون پر از ابرای تیره

                        لالایی واست بخونم تا شاید خوابت بگیره

         اگه از خواب نپریدی توی خواب خدارو دیدی

                            یه جوری بپرس ازش که دلامون چرا اسیره

              باز که چشماتو نبستی ببینم باز که نشستی

                                می دونم یه جوری هستی که دلت ازهمه سیره    

               اما بهتره بدونی طبق اصله مهربونی

                           دل واسه عاشق نبودن راه نداره ناگزیره

                 چشای تو شده خسته بغضه آرزوت شکسته

                                    اما باز توفکراینی اگه من رو نپذیره

                  بهتره بیدارنشینی اونو توی خواب ببینی

                                واسه دیوونه بودن عزیزم همیشه دیره

               خوشبحال بعضی مردم که شدن توزندگی گم 

                               التماس بی گناها پیششون چقد حقیره   

             نه به فکرعطر یاسن نه به فکرالتماسن

                          خنده داره واسشون که دله ما یه جایی گیره

               چی بگم شبم تموم شد ندیدم اونو حروم شد

                           کاش میدونست یکی اینجا بد جوری واسش میمیره   

             کاش که بود یه قطره بارون واسه طرح نامه هامون 

                        به دله همیشه دریات از کسی که تو کویره

 

               عزیزم سلام یه چیزی بیا بی وفا بشیم

                       دوست دارم که ما یه جور ازهم دیگه جدا بشیم

             فکرشو کردم گفتم واسه چی دیوونه شیم

                             بهتره ما هم مثله تمومه عاقلا بشیم

                 می دونی دیدم نمیشه منو تو با هم باشیم 

                               هر کدوم باید بریم دوباره مبتلا بشیم

            ما دو تا اسیره همدیگه شدیم یه جور بد

                                کاش فراموش کنیمو از دست هم رها بشیم

             دور شدیم از حرفای روزهای آشناییمون

                             سخته اما بیا باز مثله قریبه ها بشیم

            ستاره خواستم بچینم دیگه دستم نرسید

                                  ما باید نزدیکترازاین به ستاره ها بشیم

                  یه چیزی مثله یه شک منو رها نمی کنه

                                 بیا امشبو منو تو غرق یه دعا بشیم

               فکرشو کردی دیگه خدامارو دوست نداره

                                    بیا باز بنده های عزیز واسه خدا بشیم

           خواستم امتحان کنم تورو ببینم چی میگی

                          بیا به هرچی که بود تو شعر بی اعتنا بشیم

                      

               به چشمای خودت قسم دیگه بهت نمی رسم

                                وصاله تو خیالیه وای که دلم چه حالیه

             یادت میاد بهارمون دلای بی قرارمون

                           قایم شدن تو کوچه ها دور از نگاه بچه ها

               بازیهای عروسکی آخ که چه حیف شد کودکی

                                  یکم برس بازبه خودت می خوام بیام تولدت

            اون وقتا این جوری نبود راهت به این دوری نبود

                          حالا که عاشقت شدم نیستی دیگه ماله خودم

                پاییز چه فصله زردیه عاشقی ام چه دردیه

                                  گم شده باز بادبدکم تونمیایی به کمکم

                  می خوام دستاتو بگیرم تو بمونی من بمیرم

                              عاشقیم نوبتیه آخ که چه بد عادتیه

             من نگرانم واسه تو قبله دیگران نشو

                                 اشکم به این زولالیه دله تو از من خالیه

                تو مه عشق تو گمم حلاکه یه تبصمم

                             تو شدی ماله دیگری چه جور دلت اومد بری

                   قفلا که بی کلید شدن چشا به درسفید شدن

                                  چه امتحان خوبیه دوریت عجب غروبیه

                بارون شدیده نازنین از تو بعیده نازنین

                              خاطر رو جا نذاری باز منو تنها نذاری

               اون وقتا مهمونت بودم دنیارو مدیونت بودم

                                  اون وقتا مجنونم بودی کلی پریشونم بودی

                   قصه حالا عوض شده صحبت یه تولده

              قلبتو دادی به کسی یکم واسم دل واپسی

                             ستارمون یادت میاد دلواپسم خیلی زیاد

                  فقط تماشا می کنی بعدش فاهاشا میکنی

                                   چه لطفی به من میکنی تکلیفو روشن میکنی

                میگی گذشت گذشته ها چه راحتان فرشته ها

                                سربه سرم که نذاری بگو یکم دوسم داری

                    نمی مونی من می مونم میری یه روزی می دونم

                                       اولا مهربونترن اونایی که همسفرن

                اشکه منم که جاریه نگه دار یادگاریه

                             می سپارمت دست خدا اگه دوسم داشتی بیا

              واسه ما جشن تولد یه بهونه بود همیشه

                                که رو هدیه بنویسیم دلم از تو دور نمیشه

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 4:26 PM توسط 300 |



                کاش در دهکده عشق فراوانی بود

                                                       توی بازار صداقت کمی ارزانی بود

                      کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم

                                        مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود

                 کاش به حرمت دلهای مسافر

                                                        هر شب روی شفافترین خاطره مهمانی بود

                      کاش دریا کمی از درده خودش کم می کرد

                                     قرض میداد به ما هرچه پریشانی بود

                کاش به تشنگیه پونه که پاسخ دادیم

                                                    رنگ رفتار منو لحنه تو انسانی بود

                           مثله حافظ که پراز معجزه و الهام است

                                                       کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود

                                 چقدر شعر نوشتیم برای باران

                                                    قافل از آن دله دیووانه که بارانی بود

                       کاش سهراب نمی رفت به این زودیها

                                                            دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود

                       کاش دلها پره افسانه نیما میشد

                                            وبه یادش همه شب ماه چراغانی بود

                         کاش اسمه همه دخترکانه اینجا نام گلهای پرازشبنم ایرانی بود

               کاش چشمانه پرازپرسش مردم کمترغرق این زندگیه سنگیو سیمانی بود

          کاش دنیای دله ما شبی ازاین شبها غرق هرچیزکه می خواهی ومی دانی بود

                           دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم

                                                       راز این شعر همین مثرع پایانی بود

                   این روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه

                                                                   درد تمومه عاشقا پای کسی نشستنه

                             این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه

                                                گردای رو آینه ها فقط غمه زندگیه

                                      این روزا درد عاشقا فقط غمه ندیدنه

                                                              مشکله این ستارها یکم ستاره چیدنه

                    این روزا کاره گلدونا از شبنمی تر شدنه

                                                آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه

                                این روزا آسمونمون پرازشکسته بالیه

                                                                     جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه

                            این روزا کار آدما دلای پاکو بردنه

                                                          بعدش اونو گرفتنو به دیگری سپردنه

                         این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه

                                                                 ساده ترین بهونشون از هم خبر نداشتنه

                      این روزا سهم عاشقا قصه و بی وفاییه

                                                   جرمه تمومشون فقط لذت آشناییه

                               این روزا توی هر قفس یکی دوتا قنارییه

                                                               شبا غمه قنارییا تو خواب خونه جارییه

                   این روزا چشمای همه غرق نیازو شبنمه

                                       رو گونه هر عاشقی چند قطره بارونه غمه

                           این روزا ورد بچه ها بازیه چرخو فلکه

                                                             قلبای مثله دریامون پر از خراشو ترکه        

                          این روزا عادت گلا مرگو بهونه کردنه

                                              کار چشای آدما دل رو دیوونه کردنه

                                   این روزا کار رویامون از پونه خونه ساختنه

                                                                        نشونه پروانگی زندگیارو باختنه

                      این روزا تنها چارمون شاید پرنده مردنه

                                                        رو بامه پاک آسمون ستاررو شموردنه

                         این روزا آدما دیگه تو قلب هم جا ندارن

                                                   مردم دیگه تو دلاشون یه قطره دریا ندارن

                   این روزا فرش کوچه ها تو حصرت یه عابره

                                                                هرجا یکی منتظره ورود یه مسافره

                           این روزا هیچ مسافری بر نمیگرده به خونه

                                                     چشمای خسته تا ابد به در بسته می مونه

                      این روزا قصه ها همش قصه ی دل سوزوندنه

                                                                خلاصه ی حرف همه پر زدنو نموندنه

                              این روزا درد آدما فقط غمه بی کسیه

                                                   زندگیشون حاصلی ازحصرت و دلواپسیه

                  این روزا خوشبختیه ما پشت مه نبودنه

                                                                       کار تمومه شاعرا فقط غزل سرودنه

                                این روزا درد آدما داشتنه چتر تو بارونه

                                                          چشمای خیسو ابریشون هم پای رود کارونه

                          این روزا دوستا همدیگه با هم صداقت ندارن

                                                  یه وقتا توی زندگی همدیگرو جا می ذارن

                                جنس دلای آدما این روزا سختو سنگیه

                                                                 فقط توی نقاشیا دنیا قشنگو رنگیه

                                    این روزا جرمه عاشقی شهر دلو فروختنه

                                                          چاره فقط نشستنو به پای چشمی سوختنه

                           اسمه گلارو این روزا دیگه کسی نمی دونه

                                                                       اما تو تا دلت بخواد اینجا غریب فراوونه

                                   این روزا فرصت دلا برای عاشقی کمه

                                                              زخمای بی ستاره ها تشنه یاس مرحمه

                            این روزا اشکمون فقط چاره بی قراریه

                                                                             تنها پناه آدما عکسای یادگاریه

                            این روزا فصله قربت عشقو بیدای مجنونه

                                                                      بغضای کاله باغچه ها منتظر یه بارونه

                     این روزا دوستای خوبم همدیگرو گم میکنن

                                                         دلای پاکو سادرو فدای مردم میکنن

                                این روزا آدما کمن پشته نقاب پنجره

                                                                      کمتر میبینی کسیرو که تا ابد منتظره

                             مردمه ما به هم دیگه فقط زود عادت میکنن

                                                        حقا که بی وفایی رو خوبم رعایت میکنن

                       درسته که اینجا همه پاییزارو دوست ندارن

                                                           پاییز که از راه میرسه پا روی برگاش می ذارن

                             اما شاید تو زندگی یه بغض خیسو کال دارن

                                                چند تا غمو یه غصه و آرزوی محال دارن

                    این روزا باید هممون برای هم سایه باشیم

                                                             شبا یه کم دلواپس کودکه همسایه باشیم

                               اون وقت دوباره آدما دستاشونو پل میکمم

                                                                     دردای ارغوانیرو با هم تحمل میکنن

                                      اگه به هم کمک کنیم زندگی دیدنی میشه

                                                              بر سر پیمان میمونن دوستای خوب تا همیشه

                     اما نه فکر که میکنم این کار یه کار ساده نیست

                                                     انگار برای گل شدن هنوز هوا آماده نیست

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 8:26 PM توسط 300 |



         سلام بهونه قشنگ من برای زندگی

                                                                         آره بازم منم همون دیوونه همیشگی

           فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت

                                        دلم واست تنگ شده بود این نامرو واست نوشت

                      حاله منو اگه بخوای رنگه گلای قالیه

                                   جای نگاهت بدجوری تو صحنه چشمام خالیه

           ابرا همه پیشه منن اینجا هوا پرازغمه

                                                       از غصه هام هرچی بگم جونه خودت بازم کمه

                  دیشب دلم گرفته بود رفتم کناره آسمون

                                          فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون

                      فدای تو نمی دونی بی تو چه دردی کشیدم

                                                                  حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم

                 رفتیو من تنها شدم با غصه های زندگی

                                                       قسمت تو سفر شد وقسمت من آوارگی

                    نمی دونی چقد دلم تنگ برای دیدنت

                                                                             برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت

                              به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راحته

                                                                      یه قلب تنها وکبود هلاکه یه نگاهته

               من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره

                                                      بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره

                     روزات بلندیو کوتاه دوست شدی اونجا با کسی

                                                                   بیشتر از این منو نذار تو غصه و دلواپسی

                  یه وقت منو گم نکنی تو دوده و شهر غریب

                                                              یه سرزمینه قربت با صدتا نیرنگو فریب

                       فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نکنه

                                                                        غمه غریبی عزیزم سردو شکستت نکنه

                   چادر شنه لطیفت وازروت شبا پس نزنی

                                                تنگه بلوره آب و یه وقت ناقافل نشکنی

                            اگه واست زحمتی نیست برسره عهدمون بمون

                                                                             منم تورو سپردمت دست خدای مهربون

                 راستی دیروز بارون اومد منو خیالت تر شدیم

                                                    رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم

                          از وقتی رفتی آسمونمون پره کبوتره

                                                               زخمه دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره

             غصه نخور تا تو بیای حاله منم اینجوریه

                                                        سرفه های مکررم ماله هوای دوریه

                        گلدونه شمعدونیمونم عجیب واست دلواپسه

                                                                            مثله یه بچه که باره اول میره مدرسه

                           تو از خودت برام بگو بدونه من خوش میگذره

                                                                  دلت می خواد می یومدم یا تنها رفتی بهتره

                     از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه خون

                                                      همش یه چشمم به دره چشمه دیگم به آسمون

              یادت میاد گریه هامو ریختم کناره پنجره

                                         داد کشیدم ترو خدا نامه بده یادت نره

                                                                        یادت میاد خندیدیو گفتی حالا بذار برم

                         تو رفتیو من تا حالا کناره در منتظرم

                                                     امروز دیدم دیگه داری منو فراموش میکنی

                 فانوسه آرزوهامونو داری خاموش می کنی

                                           گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست

                               با اینکه من خوب می دونم جواب نامه با خداست

                                                                           عکسای نازنینتو با چنتا گل کنارمه

                        یه بغضه کهنه چند روزه دائم درانتظارمه

                                                تنها دلیله زندگی با یه غمی دوست دارم

                               داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم

                                                         وقتی تو نیستی چه کنم با این دله بهونه گیر

                   مگه نگفتم چشاتو از چشمه من هیچ وقت نگیر

                                                                       حرفه منو به دل نگیر همش ماله غریبیه

                           تو رفتی من غریب شدم چه دنیای عجیبیه

                                                              زودتر بیا بدونه تو اینجا واسم جهنمه

              دیواره خونمون پر از سایه ی غصه وغمه

                                                                               تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه

                                   مگه نگفتی همه جا ماله منی تا همیشه

                                                  دلم واست شور میزنه این دلو بی خبر نذار

                       ترو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار

                                                             فکر نکنی از راه دوردارم سفارش میکنم

                  به جونه تو فقط دارم یه قدری خواهش میکنم

                                                  اگه بخوام برات بگم شاید بشه صدتا کتاب

                              که هر صفحش قصه چندتا درد و چندتا عذاب

                                                                           میگم شبا ستاره ها تا میتونن دعات کنن

                       نورشونو بدرقه پاکیه خنده هات کنن

                                                     یه شب تو پاییز که غمت سربه سره دل میذاره

                وحید همون کسی که بیشتر ازهمه دوست داره

                                                              می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه

                             من باشمو تو باشیو یک شبه مهتابی باشه

                                                 می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری

                 می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری

                                                                  می خوام برات از آسمون یاسهای خوشبو بچینم

                        می خوام شبا عکستورو تو خواب گلها ببینم

                                                می خوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی

                                از تو کتاب زندگیم یه حرفه رنگی بخونی

                                                                امشب می خوام برای تو یه فاله حافظ بگیرم

                       اگر که خوب درنیومد به احترامت بمیرم

                                           امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم

                                برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم

                                                           امشب می خوام رو آسمون عکس چشاتو بکشم

                              اگه نگاهم نکنی نازه نگاتو بکشم

                                                           می خوام تورو قسم بدم به جونه هرچی عاشقه

                          به جونه هرچی قلبه صاف رنگه گله شقایقه

                                             یه وقتی که من نبودم بی خبر ازاینجا نری

                    بدونه یه خدا حافظی پرنزنی تنها نری

                                                           یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه

                         فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه

                                                              اگه بری شبا چشام یه لحظه ام خواب ندارن

                   آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن

                                                       راستی دلت میاد بری بدونه من بری سفر

                            بعدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر

                                              اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم

                اسمه تورو مثله گلا تو گلدونا کاشته باشم

                                                            حتی اگه دلت نخواد اسمه تو تو قلبه منه

                         چهره تو یادم میاد وقتی که بارون میزنه

                                                            ای کاش منم تو آسمون یه مرغ دریایی بودم

                شاید دوسم داشتی اگه آهوی صحرایی بودم

                                         ای کاش بدونی چشاتو به صدتا دنیا نمی دم

                            یه موج گیسوی تورو به صدتا دریا نمی دم

                                                                          به آرزوهام میرسم اگرکه تو پیشم باشی

                         اون وقت خوشبخت میشم مثله فرشته ها تو نقاشی

                                                               تا وقتی اینجا بمونی بارون قشنگو نم نمه

                    هوای رفتن که کنی مرگه گلای مریمه

                                           نگام کن و برام بگو بگومیری یا می مونی

                             بگو دوسم داری یا نه مرگ گلای شمعدونی

                                                                                نامه داره تموم میشه مثله تمومه نامه ها

                                            اما تو مثله آسمون عاشقی و بی انتها

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 7:56 PM توسط 300 |



            هنوزم در پی اونم که میشه عاشقش باشم

                             مثله دریای من باشه منم چون قایقش باشم

     هنوزم در پی اونم که عمری مرحمم باشه

                                    شریکه خنده و شادی رفیق ماتمم باشه

     هنوزم در پی اونم که عشقش سادگی باشه

                           نگاهای پر از مهرش پناه خستگیم باشه

           میگن جوینده یابندس ولی پاهای من خستست

                      من حتی با همین پاهام میرم تا حدی که جا هست

       هنوزم در پی اونم که اشکامو روی گونم

                         با اون دستای پرمهرش کنه پاکو بگه جونم بگه جونم

           نکن گریه منم اینجام بذاردستاتو تو دستام

                      تو احساس منو می خوای منم ای وای تورو می خوام

          خدایا عشقه من پاکه درست عشقی از خاکه

                          منم اون عاشق خاکی که ازعشق تو دل چاکه

 

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 4:46 PM توسط 300 |



              

                               

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 7:20 PM توسط 300 |



 

يا حسين قريب مادرتويي ارباب دله من            

                                           يه گوشه چشمه تو بسته واسه حل مشکله من

یه روزی میاد آقاجون که منم سگ تو باشم                        

                                   چشامو موقعه مرگم زیر پات گذاشته باشم

آقا من خودم می دونم لایق این حرفا نیستم                                

                                             اما از شما چه پنهون از اهل زمونه خستم

دله من عاشق می مونه دائم از شما می خونه               

                            منو میشناسی آقاجون من همونم اون دیوونه

تموم مردم دنیا مارو می خونن دیوونه                          

                                          آره ما دیوونه هستیم بی خیاله این زمونه

تا وقتی عشق تو باشه اینا حرفه و بهونه                       

                              واسه عشق تو هلاکم این خط م اینم نشونه

حضرت زیارت تو مونده تو این دله زارم                         

                                                  کربلا تو تا نبینم آرومو قرار ندارم

چشای قشنگ عباس خواب و از چشام گرفته   

                                     قربونه تو گم میشم تو شب وروز و ماه و هفته

یله کربلا ابوالفضل  یله کربلا ابوالفضل 

         قربونه اون قد و بالات فدای خشکیه لبهات  فدای خشکیه لبهات

توشبم صدای پاتو تو زمین قدم میذاری                          

                                  صدای رقیه میاد عموجان کیا می یایی 

 

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 9:14 PM توسط 300 |



راستش اینکه از خودم چند ماهی هست که بدم میاد نمی دونم چرا ولی از اون وحید همیشگی

 دور شدم خیلی دور فکر میکنم دیگه بهش بر نمی گردم چون وقتی که فکرشو می کنم سردردای

 شدید میگیرم طوری که سرمو نمی تونم پایین بگیرم ماه محرم مثل همیشه یاد گذشته می افتم

 من اون موقع عاشق یکی دیگه بودم  اون کسی بود که یه گوشه چشمش واسه حل مشکله من

 بس بود .   

 

 

 

 

 

 

                                                                                         یادش بخیر...

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 0:41 AM توسط 300 |



                     

 

+ مى نویسم يادگاری تا بماند روزگاری گر نبودم روزگاری این بماند یادگاری چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 10:17 PM توسط 300 |



عاشق گوگوش م شاید بخاطر فیس صورتش یا صدای خوبی که داره یا نه

 شاید بخاطر اینکه هم ماهی هستیم و هم تو یه روز به دنیا اومدیم

 عاشقشم .من دوست دارم که عشقم شبیه گوگوش باشه 

                                       

                                                                        

فائقه آتشين ملقب به گوگوش در 18 بهمن 1329 در خيابان سرچشمه تهران از پدر و مادر آذربايجاني كه از مهاجران آذربايجان شوروي سابق بودند متولد شد. نام فائقه را بر وزن نام مادرش فائزه براي اوانتخاب كردند. در سن دو سالگي پدر و مادرش از هم جدا شدند.گوگوش يك برادر تني كوچكتر داشت كه در سن 24 سالگي براثر رماتيسم قلبي درگذشت و سه برادر ناتني ازپدرش و يك برادر و يك خواهر ناتني از مادرش كه بعد از جدايي با يك مردكليمي ازدواج كرده بود دارد. درهمسايگي آنها يك خانواده ارمني زندگي مي كردندكه او را ازكودكي با نام گوگوش صدا مي زدند و با اينكه گوگوش معمولا اسم مرد ارمني است اما ا